جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

342

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

است بشنوم كه از اسب فروافتاده و بر خاك درغلطيده بود و چاپار شاگرد هم حيران مىنمود كه در سراسر سفر يك دفعه هم از اسب نيفتاده بودم . در مورد ناتوانى اسب چاپار ايرانى اين نكته را هم بايستى افزود كه به نظر مىرسد كه غالبا گناه سوار را بر گردن حيوان بيچاره مىاندازند . ضمنا تصادفات و جراحات ناشى از آن به صورت خنده‌آورى در تزايد است . دو حقهء ديگر هم من از اسبها ديده‌ام كه به حد شيوع بود . بعضى از اين وارفته‌ترين اسبها در موقع سوار شدن ركاب نمىدهند كه دليل عجيبى است كه حافظهء آنها از تجربه بىبهره نيست و در تنها موردى كه نزديك بود دوچار تصادف و صدمه شوم موقعى بود كه تا پاى خود را در ركاب گذاشتم چيزى نمانده بود كه من و خودش را در سوراخ قناتى سرازير كند . بلند كردن بازوى راست خواه با تازيانه يا بدون آن در ذهن اين حيوانات تأثير محرك عجيبى دارد و غالبا آنها را از راست به چپ در پيچ‌وتاب مىاندازد . ايرانيان هرگاه از اسبى خيلى دلخور شوند دمش را قطع مىكنند كه مانع استعمالش مىشود آن هم در سرزمينى كه دم داشتن علامت زور و جربزه است . اين كار اگر وحشيانه نباشد حركت عنيفى است كه بايد از آن خوددارى نمود شايد جا دارد كه اين گريز راجع به اسب چاپارى و سيستم پستى ايران را با كلام پرمغز تاورنيه كه سه قرن پيش در مقدمهء سفرنامهء خود نوشته است پايان دهم « انسان نمىتواند به همان طرز و شيوه‌اى در آسيا سفر كند و نه در همان وقت و ساعات روز و با همان راحتى و آسانى » . وضع عمومى راه - جادهء مشهد به تهران از لحاظ طبيعى آنقدر خشك و خالى است كه انسان فقط به آن جهت عبور مىكند كه از نقطه‌اى به محل ديگر رفته باشد و در سرتاسر 560 ميل حتى شايد يك محل جالب‌نظر و تماشائى نيست . چشم‌اندازهاى اطراف در اواخر پاييز بىرنگ و رونق‌اند . جاده و يا در واقع راه مال‌رو از پيچ‌وخم‌هاى بيابان شنزار و از ميان كوههاى سرد و لخت