جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
190
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
عبور ما نشوند باز توقف نمودم و گفتگوها آغاز شد . ابتدا آنها سخت جسور مىنمودند و سعى كرده بودند اسبهاى ما را برگردانند ، ولى چون شنيدند كه من بدون اجازه قصد عبور نداشتم نرم شدند . پرسيدم فرماندهء آنها كجاست معلوم شد چنين فردى وجود خارجى ندارد سؤال كردم خان كلات كجاست ؟ جواب دادند در خانهاش در آبادى دو كيلومترى اينجاست . ازاينرو شكر اللّه را كه ايرانى و مصون از سوءظن بود روانه و سربازى را عقب او بر اسب سوار كردم و نزد جناب خان فرستادم تا هويتم را بازنمايد و تقاضا كند كه اجازهء عبور به كلات بدهند و اگر نتواند اين كار را با مسئوليت خود انجام دهد به مشهد تلگراف كند . رفتار سرباز - وقتى كه گماشته ايرانى به راه افتاد من و سربازان سرگرم گفتگو شديم سرماى هوا طاقتفرسا بود و تا برآمدن آفتاب چند ساعت ديگر مانده بود ، پس قدرى هيزم خريديم و آتش برافروختيم و همين كه پى بردند كه من انگليسى هستم رفتار دوستانهاى پيش گرفتند و مىگفتند كه اگر روسى بودم موقع عبور از دروازه با تيرم كشته بودند . ولى از كجا تابعيت روسىام را حدس مىزدند چون قبلا كه مرا نديده بودند و اصلا چگونه امكان تيراندازى وجود داشت چون در خواب عميقى بودند من با اين قبيل سؤالات سعى نمودم بىجهت حضرات را تحريك نكنم و تعريف مىكردند كه سال گذشته يك نفر روسى به كلات آمده بود و يكى از ايرانيان را كتك زد و ايرانيها نيز او را زدند سپس آنها با سيصد تركمن براى انتقام بازگشتند ، اما ايشان جلو آنها را گرفته و مزاحمين مراجعت كردند . مىپرسيدند راست است كه ظل السلطان پسر ارشد شاه لباس ايرانى را كنار گذاشته و به جامهء انگليسى درآمده و از راه بوشهر روانهء لندن شده است . من راجع به زندگى آنها در كلات سؤالاتى كردم پاسخ دادند كه آب آنجا خيلى ناسالم است چون مادهء نفتى مخلوط دارد و از اين بابت دوچار صدمهاند « 1 » و گله مىكردند كه
--> ( 1 ) - بدى آب و هواى كلات به طورى كه شهرت دارد خواه به مناسبت خرابى آب آن باشد يا نه ، معروف است وقتى كه سرهنگ بيكر در سال 1873 آنجا بود حصبه در ميان اهالى افتاده بود و تعداد ناخوشها در ميان دستهء پاسبانها كموبيش زياد بوده است .