جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
4
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
شاگردى بسيار كارى و ممتاز بود و چندينبار جايزه و امتياز گرفت . در دروس و بخصوص انشاءنويسى استعداد فراوان نشان داد . سپس برسم خانوادههاى اشرافى به كالج « ايتن » وارد شد ، و مدارج ترقى را از آنجا پىدرپى پيمود . ولى پدر و مادرش حتى در جشنهاى كالج بديدن فرزند نميرفتند و از او تشويق و حمايتى نمىنمودند . كرزن از همان اوان جوانى خود را برتر از ديگران ميپنداشت و سوداى رياست و رهبرى داشت . در كالج هميشه شاگرد اول بود و در سراسر دوران تحصيلى بيش از شاگردان ديگر جايزه ربود . در هجدهسالگى سرپرستى چند گروه از دانشجويان را بر عهده داشت و از همين موقع آثار نبوغ جوان خودساخته رفتهرفته نمايان ميگرديد . در سال 1878 به دانشگاه اكسفورد رفت و هنگام اين دورهء تحصيلى وقتى نزد پدر و مادر به خانهء اجدادى ( در داربىشاير ولايت مركزى انگلستان ) رفته بود ، در حين سوارى از اسب فروافتاد و به ستون فقراتش آسيب شديد رسيد . هرچند ظاهرا معالجه شد اما تا پايان عمر از اين درد ميناليد و اين ناخوشى در كار و زندگى او اثرات ناگوار نمود . جرج كرزن در سفر و در حضر همواره سرگرم نوشتن و از اوان جوانى به فضل و ادب مشهور بود و ازاينرو عاليترين جايزهء ادبى دانشگاه اكسفورد بمناسبت مقالهاى كه در باب بيت المقدس نوشته بود نصيب او گرديد . مينويسند از 24 سالگى كرزن قامت و چهرهء دلپذير يافت و در همهجا مورد توجه زنان بود و به محافل ادبى رفتوآمد داشت . در سال 1884 جايزهء ديگرى را در مسابقهء تاريخنويسى دانشگاه اكسفورد برد و انگشتنما شد و از كار و رفتار او آثار برترى و سرورى نمودار بود . در اين دوره توجه زعماى حزب محافظهكار را جلب كرد . در سال 1886 به عضويت مجلس مبعوثان منتخب گرديد . سپس به سفر دور دنيا رفت و طى همين مسافرت بود كه نام شرق نزديك در ذهنش نقش بست .