جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
183
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
از كلات تحت مراقبت باشد و دو ميل ديگر از ميان آبرو پيش رفتيم تا در انتهاى شرقى آن به آبادى كوچك و قلعه بىرونق باغ خان رسيديم . گردنههاى كوهستانى - از آنجا سيم تلگراف انحراف شديدى در جهت شمال شرقى پيدا كرد و يك ساعت از وقت ما صرف عبور از تپههاى پىدرپى شد كه در انتهاى آن درهء تنگى نمايان و باز رشتههاى پرشكوهى در جلو ما ظاهر گرديد . اينك مىتوانستيم باروهاى شياردار ديوارهء جنوبى كلات را واضح مشاهده كنيم كه دندانهء آن متوجه يگانه شكافى بود كه در محيط آن به نظر مىرسيد . در پايين به سمت شمال مسيرى پرتاب داراى پيچهاى پىدرپى بود سپس نوار آبى قرهقوم ( شن سياه ) كه بيش از يك هفته پيش در عشقآباد تركش كرده بودم مانند دريائى در افق نمايان شد . جاده باريكى از اين نقطه كه من بودم به ايستگاه روس در كاخه مشرف بر خطآهن ماوراء بحر خزر مىرفته كه از همانجا يا ايستگاه مجاورش به نام دوشك يك سال قبل من و همراهانم با آسانى و بدون تداركات كافى در خيال افتاده بوديم كه به كلات و مشهد برويم بىآنكه آن همه معابر سخت و صعب بين راه را هيچ در نظر گرفته باشيم . در آن مورد مأموران روس از حركت ما جلوگيرى كردند « 1 » و حال بعد از پيمودن هزاران ميل من از سمت ديگر به همان مقصد رسيدم . از اينجا به راه پرشيب و خيلى دشوار و طولانى افتاديم به حدى كه ناچار شديم بيشتر مدت اسبها را يدك بكشيم و از گردنه به دره و برعكس راه طى كنيم و سراسر خط سير مواد آهكى و خاك رس و در بالاى گردنه برج و باروى سنگى بود و بطوريكه حدس مىزدم مناظر بديع و خرم فراوان بود و چنين مىنمود كه كوهستان را براى مراسم جشنى با فرش زمردين و پارچههاى سرخ و ارغوانى آراسته بودند « 2 » . در اين گردنهها دستههاى كبك از چهار تا هشت تا با صداى رعدآسا از زير پاى ما مىپريدند و به ندرت دايرهء
--> ( 1 ) - رجوع شود به كتاب من « روس در آسياى مركزى . » ( 2 ) - من در هيچ نقطهء دنيا مگر در حوالى رودخانهء يلواستون Yellow Stone امريكاى شمالى چنين رنگآميزى درخشانى در طبيعت نديدهام .