جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

148

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

دهند كه من سر موقع مقرر وارد شدم و از بىاحترامى كه شده است تعجب دارم و ناگزير شده‌ام در كاروانسراى بيرون شهر توقف كنم . پس از ده دقيقه سروصداى سم ستورى برخاست و در حدود هشت تا ده سوار كه چهارنعل جلو مىآمدند درشكهء فرسوده‌اى را كه دو يابوى ابرش مىكشيدند و بر يكى از آنها محلى مشرف به در آماده كرده بودند همراه آوردند . نفر ارشد اين عده اظهار داشت كه خان از آزردگى موجه من بسيار ناراحت شده و قصد داشته است چنان كه مقرر شده بود به استقبال بيايد ، ولى پيام‌رسان دهكده امامقلى همان پيرمرد ريش‌تنك خبر داد كه ساعت ورودم يك بعد از ظهر خواهد بود و تقاضا كرد كه اين اشتباه را عفو و منزلى را كه او براى اقامتم در نظر گرفته است قبول كنم . چون احساسات جريحه‌دارم بدين نحو تسكين يافته بود بر آن ارابه سوار شدم . من از جلو و همراهانم به دنبال حركت كردند و سواران خان پيشاپيش چهارنعل ميراندند و در كوچه و بازار با سرعتى حيرت‌انگيز راه را براى عبور باز ميكردند . مهمان‌نوازى جناب خان - از دروازهء كم‌ارتفاعى كه برج‌هاى گلى بر ديوارهاى خاكى داشت گذشتيم . از ميان چندين كوچه و پس‌كوچه تنگ و كج و معوج عبور كرديم و سرانجام وارد خانه‌اى شديم كه از قرار معلوم خان براى اقامتم آماده كرده بوده است كه سه اطاق عالى مفروش و ديوارهاى گچى با طاقچه - هاى سبك داشت و رو به حياطى بود كه در وسط آن حوض گرد و فواره و در اطرافش چند باغچه بود و اين وضع داخلى اكثر خانه‌هاى ايرانى است . يك سماور روسى هم روى ميز غلغل مىخورد و چند صندلى با نشيمنگاه حصيرى ( كه نجباى ايرانى براى ميهمانان اروپائى كم‌وبيش آماده دارند ) در اطراف اطاق چيده بودند . سراسر يك ضلع اطاق كه به طرف حياط بود پنجرهء يك - پارچه‌اى ( ارسى ) بود كه بنابر رسم ايرانى پر از شيشه‌هاى ريز الوان كه به طرز پاكيزه‌اى در داخل شبكه‌هاى ظريف چوبى قرار داشت و طاقچه‌هاى ديوار پوشيده از باسمه‌هاى روسى و از آن قبيل عكسها بود كه از مجلات مصور و يا