على اصغر شميم
498
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
داشت و اعضاى آن عبارت بودند از : صدر الاشراف ، رئيس انجمن آل محمد كه از مستبدين تشكيل يافته بود ، ميرزا احمد خان اشترى ، مؤيد الدوله حكمران تهران ، ارشد الدوله ، غلامرضا خان ميرپنج و محقق نظميه . محكمه در يك پوش بزرگ كه گنجايش چند صد نفر را داشت تشكيل يافته بود و وزرا و رجال لشكرى و كشورى و شاهزادگان و روحانيون مستبد در آن محكمه حضور داشتند . در خارج از حيطهى اختيارات محكمه ، دژخيمان و فراشان و مأموران رژيم استبداد هر روز و هر شب به سراغ زندانيان مىرفتند و با شلاق و شكنجههاى غيرانسانى روح شقاوت خود را نشان مىدادند . چنانكه سلطان العلماى خراسانى مدير روزنامهى روح القدس ، مرد مبارز و سرسخت را هر روز شكنجه مىدادند و حتى نوشتهاند كه او را برهنه كرده روى تاوهى گداخته مىنشاندند و سرانجام او را خفه كردند و در چاه انداختند . سيد جمال الدين واعظ كه دوستانش او را با لباس مبدل به طرف غرب ايران روانه ساختند ، در همان با مظفر الدين كه سابقهى دوستى با سيد داشت ، برخورد و به خانهى او رفت . حاكم مزبور كه در ظاهر از سيد پذيرايى دوستانه مىكرد ، مراتب را محرمانه به محمد على شاه اطلاع داد و به دستور دربار ، مهمان و دوست قديم خود را به بروجرد فرستاد و فراشان حاكم او را تحويل امير افخم ، حاكم بروجرد دادند و پس از چند روز نيمهشب دژخيمان حاكم وارد زندان سيد شدند و با طناب او را خفه كردند . يكى از نتايج واقعهى دوم تيرماه و جنايات محمد على شاه اين بود كه بار ديگر درهاى سفارت انگليس به روى پناهندگان باز شد و غير از حكيم الملك و ممتاز الدوله ، رئيس مجلس كه به سفارت فرانسه پناهنده شدند ، قريب به هفتاد نفر از مشروطهخواهان در سفارت انگليس پناهنده شدند كه از آن جمله تقىزاده ، معاضد السلطنه ، ميرزا على اكبر خان دهخدا ، بهاء الواعظين ، سيد حسن حبل المتين و دولتآبادى بودند . بهطورى كه دكتر ملكزاده مىنويسد : محمد على شاه از ترس آنكه پناهندگى آزادىخواهان به سفارت انگليس ماجراهاى تازهاى پيش بياورد ، براى جلوگيرى از خروج آنان عدهاى قزاق و سرباز را مأموريت داد كه سفارت را محاصره كنند و مانع رفتوآمد اشخاص به آنجا بشوند . قزاقها ضمن انجام مأموريت دست به شرارت زدند و خودسرانه عدهاى را دستگير كردند و اين عمل موجب اعتراض انگليسها گرديد و محمد على شاه كه از بادهى نخوت و موفقيت سرمست و به نيروى عظيم روسيهى تزارى متكى بود ، ضمن تلگراف از رفتار مأمورين سفارت به پادشاه انگليس شكايت كرد ولى بر خلاف انتظار او ، از دربار بريتانيا جواب سختى رسيد و شاه در برابر نامهى سفير انگليس به وزير امور خارجه كه جنبهى اولتيماتوم داشت و ذيلا درج مىشود ، سر تسليم فرود آورد : « جناب اشرف ارفع كه برحسب امر اعليحضرت اقدس شهريارى براى وهنى كه در چندين