على اصغر شميم

491

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

بنا به نقل كسروى و بعضى ديگر از نويسندگان تاريخ مشروطه ، در آن روز عده‌اى به مجلس نيامده بودند ، مثلا تقىزاده كه خود از روز و شب پيش از واقعه ، نمايندگان را به حضور در جلسه ، دعوت كرده و در اين باب اصرار ورزيده بود ، از خانه بيرون نيامد و چون عمارت بهارستان و مسجد سپهسالار هدف گلوله‌هاى توپ قزاق گرديد ، به وسيله‌ى كالسكه‌اى كه دو نفر هندى همراه آن بودند ، از خانه‌ى خود واقع در پشت مسجد سپهسالار به سفارت انگليس رفت و همچنين كسروى از كسانى مانند بهبهانى ، طباطبايى ، حاجى امام جمعه خويى ، حاجى ميرزا ابراهيم آقا ، مستشار الدوله ، ممتاز الدوله ، ميرزا محمد صادق طباطبايى و حكيم الملك نام برده كه در مجلس حضور داشتند . صف‌آرايى مجاهدين و قزاقان مقدمه‌ى جنگ بود ، اما هيچ‌يك به تيراندازى اقدام نمىكردند زيرا از يك طرف به قزاقان دستور داده شده بود كه حتى المقدور از تيراندازى و خونريزى خوددارى كنند و از طرف ديگر سران مشروطه و مجاهدين به مردان دلير و آزاده‌ى خود تأكيد كرده بودند كه به سوى افسران و افراد روسى قزاق تيراندازى نكنند تا بهانه‌اى براى مداخله‌ى روس‌ها پيش نيايد . براى نماياندن صحنه‌ى پرشكوه جانبازى فرزندان دلير ملت در اين روز تاريخى ، چند روايت از نويسندگان داخلى و م . پاولويچ در اينجا نقل مىكنيم : كسروى مىنويسد : « هردو سو آماده ايستاده ولى جنگى رخ نمىداد . در آن ميان شادروان سيد جمال الدين افجه‌اى آن پيرمرد غيرتمند ، سوار الاغى از خانه‌ى خود در پامنار بيرون آمده و گروه انبوهى از مردم كه به چند صد تن مىرسيدند ، دنبال او افتاده آهنگ مجلس كرده بودند . اينان براى آنكه از راه كم‌قزاق‌ترى روانه شوند ، از كوچه‌ى مسجد سراج الملك و از تخت بربرىها به خيابان پستخانه ( اكباتان فعلى ) درآمده از آنجا خود را به جلو خانه‌ى ظل السلطان رسانيده بودند . افسران روسى خواستند آنان را بازگردانند و چون ديدند گوش نداده همچنان مىآيند ، براى بيم دادن دهانه‌ى توپى را به سوى آنان برگردانيدند و آتش كردند . اين توپ هوايى ( يا بىگلوله ) بود و گزندى از آن به كسى نرسيد . ولى از آوايش الاغ افجه‌اى به زانو درآمده و او از روى الاغ پايين افتاده و پيروان او به هم درآمدند . در آن هنگام يك افسر روسى تپانچه‌ى خود را درآورده يك تيرى به هوا انداخت ، و اين نشانه‌ى جنگ شده قزاقان به يك بار به شليك پرداختند و از آن سوى ، مجاهدان نيز پاسخ دادند . بدين‌سان خونريزى آغاز گرديده يك هنگامه‌ى شگفتى برخاست . زيرا از يك‌سو افجه‌اى و اطرافيانش كه زير آتش مانده بودند ، سه تنى از ايشان ( كه يكى جوان آموزگارى بود ) با گلوله‌ى قزاقان از پا افتاد و يك تن نيز زخم سختى برداشت و خود افجه‌اى كه