على اصغر شميم
355
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
زنانه و آرايشگرى و مشاطهگرى و حجامت ( در مورد حجامت زنان و دختران و پسران خردسال ) و مامايى و پرستارى از زنان بيمار و كلفتى و شير دادن اطفال و امثال آن . مكتب تربيتى بعد از خانواده عبارت بود از مسجد و منبر كه هم مركز اجتماع و آشنايى مردم با يكديگر و هم كانون ارشاد اخلاقى و مذهبى و به هر تقدير وجود اين مكتب بزرگ در طرز تفكر و عقايد عمومى اكثريت ملت ايران مؤثر بود . پدران و مادران علاوه بر آنكه خود به انجام فرايض دينى اهتمام داشتند و براى اداى نماز و شنيدن وعظ و خطابهى روحانيون و علماى دين به مسجد مىرفتند . پسران خود را از سن 5 سالگى به بالا نيز همراه خود به مسجد مىبردند و در هر مسجدى قسمتى از فضاى آن به وسيلهى تجير ( امروز پاراول گفته مىشود ) محصور و مخصوص بانوان و دختران بود . در اين مكتب كه آن را مىتوان تنها مكتب تعليم و تربيت عمومى و اجتماعى دانست ، مردم با احكام و احاديث و اخبار مذهبى آشنا مىشدند و خوشبختانه در ميان وعاظ و اهل منبر ، مردمى واقعبين و روشنفكر نيز بودند كه ضمن وعظ و سخنرانىهاى مذهبى پارهاى از فضايل اخلاقى و صفات و ملكات پسنديده را ترويج مىكردند . اما تعليم و تربيت اختصاصى يعنى آموختن سواد خواندن و نوشتن فارسى و قرآن و شرعيات ، برنامهى كار مكتبخانه و اين وظيفه نيز در اكثر نقاط ايران برعهدهى ملاها و روحانيون بود و بدينترتيب تعليم و تربيت و فرهنگ جامعهى ايرانى تقريبا بهطور دربست در اختيار طبقهى متنفذ روحانى ولى كسب سواد فارسى هم از لحاظ كيفيت و هم از حيث كميت بسيار محدود بود . شاهزادگان و اعيانزادگان معمولا به مكتب نمىرفتند و معلم اختصاصى يا به اصطلاح آن روز ، معلم سرخانه به آنان تدريس مىكرد و در ميان اين طبقه كسانى بودند كه با بعضى از علوم غيرمذهبى نيز آشنا مىشدند . اگر از جمود فكرى جامعهى ايرانى در اين عصر بگذريم ، بايد اعتراف كنيم كه اكثريت اين جامعه متصف به صفات خوب و پسنديده و از فساد اخلاق و فحشا بر كنار بوده است . حس تعاون و همكارى و همدردى در ميان تودهى مردم به حد كمال وجود داشت و رحم و مروت و انصاف و دستگيرى از بينوايان و رسيدگى به زندگى و وضع مردم پريشانحال وجههى همت اكثريت مردم بود . هيچ ايرانى مسلمان به خريد و فروش مسكرات و ساير مكاسب حرام و امرار معاش از طرق نامشروع نمىپرداخت و اينگونه مشاغل خاص يهود و ارامنه و آسورىهاى تبعهى ايران بود كه جزء بسيار كوچكى از جامعهى ايرانى را تشكيل مىدادند . تنها شغل نامشروعى كه در آن عصر بين اكثريت جامعه رواج داشت و امروزه نيز رواج دارد ، گدايى بود و چهبسا كسانى كه براى جلب عطوفت مردم سادهدل به لباس سيد و يا ملا درمىآمدند و در مساجد پاى منبر واعظ و روضهخوان برپاى مىايستادند و آنقدر سماجت مىكردند تا واعظ يا