على اصغر شميم

314

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

مباشر و ناظر خرج و عده‌ى زيادى پيشخدمت و مستخدم مخصوص به خود داشت و زنان ديگر نيز به همين ترتيب و برحسب شأن و مقام و درجه‌ى عزت و اعتبار خود در نزد شاه از اين‌گونه مزايا برخوردار بودند . در شهرستان‌ها ، به‌ويژه مراكز ايالات بزرگ چون تبريز و شيراز و اصفهان و مشهد و كرمان ، هر شاهزاده‌اى كه عنوان فرمانفرمايى و ولايات داشت ، به شيوه و روش پدر تاجدار خود ، حرمسرا و دستگاه مفصل وابسته به آن را به راه انداخته بود و بدان وسيله اعتبار مقام سلطنت و حشمت و جلال شاهزادگى را حفظ مىكرد . دربار قاجاريه با آن جلال و شكوه ، كانون فساد و مركز توطئه‌چينى و در حقيقت منبع و منشاء بسيارى از مفاسد آن عصر بوده است . شواهد و دلايلى هست كه نشان مىدهد نه‌تنها شاهزادگان درجه‌ى اول ( به قول مورخين آن عصر : شاهنشاه‌زادگان ) و شاهزادگان درجه‌ى دوم ( عموها و بنى اعمام و برادرزادگان سلطان وقت ) در عزل و نصب‌ها و تقسيم مقامات كشورى و لشكرى و مناصب دربارى دخيل و ذينفع بوده‌اند ، بلكه حرمسراى شاه نيز در بندوبست‌ها و تغييرات دربار و حتى عزل و نصب بعضى از نوكران عالىرتبه شاه سهم بسزايى داشته است . ميرزا على خان امين الدوله در خاطرات سياسى خود تحت عنوان « سيماى ناصر الدين شاه » چنين مىنويسد : « . . . اين خلقت تمام و شخص كامل كه با جوانى و سلطنت متعبد و پارسا بود ، پس از عزل و فناى ميرزا تقى خان ، دستخوش متملقين دربارى و پيشخدمتان و اصحاب خلوت شد كه براى حصول يك مقصود نالايق و تحصيل يك مبلغ بىمقدار به گزاف و مبالغه ، پايه‌ى تملق را از اندازه بيرون مىبردند و به نيت فتح الباب مداخلات خودشان ، به كارهاى مملكتى شاه را به تصرفات مستبده در امور دولت تحريص مىكردند » . و در جاى ديگر مىنويسد : « بالجمله شاه ( ناصر الدين شاه ) را با آن هوش و استقامت و نزاكت خلقى ، مجازگويى و تملقات نزديكان چنان معيوب كرد كه عقل و تجربت خود را بر تمام مردم راجع مىديد و رفته رفته لجاج و استبداد در وجود مباركش ريشه بست . خاصان خلوت كه طرف انس و اعتماد شاه بودند در اين هنگام كه رئيس كل و صدراعظم مستقل در كار نبود ( بعد از عزل ميرزا آقا خان نورى از صدارت ) نفاذى در كار و تصرفاتى در امور يافته ، خود را با شاه هم‌زانو مىديدند و با اكابر و وزرا هم‌تراز مىدانستند » . كار نفوذ عمله‌ى خلوت در مزاج شاه و مداخلات آنان در امور مملكت به پايه‌اى رسيد كه در اواسط سلطنت ناصر الدين شاه ، وجود آبدار شاهى موجب ترس و وحشت يكى از متنفذترين رجال دربار ناصر الدين شاه گرديده بود . امين الدوله در اين‌باره چنين مىنويسد :