على اصغر شميم

185

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

خصال شاه ناصر الدين شاه مردى مستبد به رأى و خودخواه متظاهر به دين و شعائر دينى ، شيفته‌ى اصلاحات و اقدامات تازه براى تحكيم اساس سلطنت و استقرار نفوذ خويش در ميان درباريان و اطرافيان بود . او خود را خليفه‌ى اسلامى در عالم تشيع مىدانست و به همين مناسبت مورخين قاجاريه ، تهران را دار الخلافه خوانده‌اند . ناصر الدين شاه با آن‌كه هيئت وزيران را برگزيد و طبق فرمان ، آنان را در كارهاى مملكت اختيار داد ، ليكن هيچ وزير و مأمورى عالىرتبه‌اى جرأت و جسارت آن را نداشت كه امر مهمى را بدون اجازه‌ى شاه انجام دهد و همگى او را تواناترين رجال سياسى كشور ظل اللّه و اطاعت از فرمان او را واجب و به منزله‌ى اطاعت از فرمان الهى مىدانستند . بدين‌ترتيب در حقيقت زمام كليه‌ى امور كشور در دست شخص ناصر الدين شاه بود و او به فراست دريافته بود كه اطرافيانش همگى مردم بىشخصيت و نوكرمآب هستند . حكايت زير كه سرپرسى سايكس در كتاب خود آورده نمونه‌اى از طرز فكر شاه و قضاوت او درباره‌ى وزراء و اطرافيان اوست . « اعليحضرت وقتى به تماشاى طاق كسرى معروف رفت ، هنگامى كه در وسط خرابه‌هاى اين قصر ساسانى ايستاده بود ، از درباريان خود پرسيد كه به نظر آن‌ها او عادل‌تر است يا انوشيروان . ايرانيان زيرك در اين موقع كاملا خودشان را گم كردند ، زيرا اگر به شاه مىگفتند كه او از انوشيروان كه در تمام دنيا به عدل معروف مىباشد عادل‌تر است شاه اظهارات آن‌ها را حمل بر تملق و چاپلوسى مىنمود و در صورتى كه جواب مخالف مىدادند ، ممكن بود شاه جواب آن‌ها را به بدى دريافت كند . بالنتيجه آن‌ها با حال فروتنى تعظيم كرده و سكوت اختيار نمودند . پس از يك مكث طولانى شاه متفكرانه چنين گفت : من خودم اين سؤال را جواب مىدهم : « من خيلى از انوشيروان عادل‌ترم » ، درباريان از اين جواب پادشاه نفس راحت كشيده همه با هم فرياد برآوردند « بله قربان ، بله قربان » . شاه كه در اين موقع در حالت طعنه و نيش زدن بود ، دوباره لب به سخن گشوده و گفت : شماها بدون اين‌كه انتظار بكشيد من دلايلم را بگويم ، حرفم را تصديق و تحسين نموديد و اين كار احمقانه است . اكنون من دلايل خود را به شما ارائه مىدهم . انوشيروان داراى وزيرى معروف به نام بزرگمهر بوده و هروقت كه سلطان از طريق عدالت منحرف مىشد ، وزيرش او را از انحراف بازمىداشت ، اما وزير من شماها هستيد كه هميشه مىكوشيد مرا از جاده‌ى راستى و عدالت منحرف سازيد و باوجوداين من داراى شخصيت عادلانه‌اى هستم و بنابراين من از انوشيروان عادل‌ترم » . حكايت بالا نمونه‌اى است از وضع روحى و اخلاقى رجال و درباريان ناصر الدين شاه و