على اصغر شميم
161
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
غارت كردند و همينكه حسام السلطنه به مشهد بازگشت به پناه ريگزارهاى شمالى گريختند . تاختوتاز تركمانان مدت سه سال ادامه داشت « 1 » و محمد امين خان ، مقدمات يك حملهى بزرگ را به مشهد فراهم مىساخت . ناصر الدين شاه در اوايل سال 1271 هجرى ، فريدون ميرزا فرمانفرما را با سپاهى كامل به سركوبى محمد امين خان مأمور كرد . محمد امين خان با سپاه تركمان و اوزبك به مرو حمله برد و دامنه تاختوتاز خود را تا سرخس توسعه داد . فريدون ميرزا با نيرويى كه از تهران آورده بود و جمعى از سواران خراسانى ، در محل آقدربند سرخس با خان خوارزم روبرو شد و پس از جنگ بسيار خونينى كه دو شبانهروز طول كشيد محمد امين خان ، دستگير و كشته شد و قريب به 270 تن از سران سپاه خوارزم به خاك هلاك افتادند و بقية السيف خان راه فرار را پيش گرفتند . جنگ سرخس و درهم شكستن قدرت محمد امين خان ، براى تحكيم نفوذ و قدرت حكومت مركزى ايران در ميان ايلات تركمان و نواحى مجاور جيحون ، كه از پايتخت ايران دور و به مراكز فعاليت استعمارى و سياسى دولت توسعهطلب روسيهى تزارى نزديك بود ، اثر بسيار مفيدى داشت . ليكن درباريان فاسد ناصر الدين شاه نتوانستند و يا نخواستند از آن پيروزى استفاده كنند و دولت تزارى روس با زبردستى و مهارت كامل به وسيلهى سفير خود در تهران ، نظر ناصر الدين شاه را به جانب هرات متوجه ساخت و همينكه قواى ايران از خراسان شمالى و مرو و بخارا براى حمله به هرات در سال 1272 هجرى به مشهد فراخوانده شدند و نواحى كنار
--> ( 1 ) - درجه قساوت و بيرحمى و رفتار غيرانسانى تركمانان را دربارهى اسراى ايرانى كه بر اثر هجوم به كاروانها و شهرها و دهكدهها به چنگ آن مردم نيمهوحشى مىافتادند ، از اين روايت وامبرى Wambery مؤلف كتاب مسافرت در آسياى مركزى مىتوان دريافت . شعف رقببار يكى ايرانى را كه در يك حملهى شبانه غافلگير از كسانش ربوده و اسير شده غالبا با بدن مجروح به اسارت آوردهاند نزد خود مجسم سازيم . لباسهاى او را مىگيرند گليم كهنه پاره تركمنى كه گوشهى بدنش را مىپوشاند به او مىپوشانند و با زنجيرهاى سنگين او را زنجير مىكنند در حالىكه زنجير قوزكهاى پاى او را مىسايد و مجروح مىسازد و هر قدمى كه برمىدارد سوزش و درد آن رو به فزونى مىرود . روزهاى اول بلكه هفتههاى اول اسارتش به قدرى كه نميرد و رمق فرار كردن نداشته باشد به او غذا مىدهند و هنگام شب به گردن او حلقهى آهن مىگذارند و زنجير آن را كه به ميخ طويله وصل است به زمين مىكوبند . اگر كوچكترين تكانى خورد صداى گوشخراش زنجير بلند مىشود . هيچ راهى براى استخلاص او نيست مگر رفقايش حاضر شوند براى نجات او پولى بدهند . هرگز قدرت نداشتم صداى گوشخراش زنجير را بشنوم . از چادر هر تركمنى كه صاحب عنوان و مقامى است صداى دلخراش زنجيره شنيده مىشود ، تاريخ قاجار ، تأليف رابرت واتسن .