على اصغر شميم

139

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

هولناك كرد و جمعى را اسير گرفت . در نتيجه آن خشونت و ناجوانمردى سردار ، عده‌ى كثيرى از ايلات بلوچ حوالى بمپور به كوه‌هاى سرحدى متوارى شدند و كينه‌ى دستگاه حاكمه‌ى ايران را در دل گرفتند و اين امر نيز به پيشرفت مقاصد استعمارى و عمال خيانت‌پيشه‌ى كمپانى هند انگليس كه براى سرگرمى دربار ايران هرروز بهانه و وسيله‌ى تازه‌اى به دست مىآوردند ، كمك كرد و از آن پس ، مكرر عمال مزبور از نارضايى طوايف بلوچ و ساده‌لوحى آنان عليه دولت مركزى ايران استفاده كردند . سيد على محمد باب هنوز فتنه آقا خان محلاتى به كلى خاتمه نيافته بود كه محمد شاه با بروز فتنه‌هاى جديدى مواجه گرديد . در نواحى شمال شرقى خراسان طايفه قادريه ( نقشبنديه ) به مخالفت با حاكم خراسان قيام كردند و در همان زمان در جنوب ايران نيز صاحب داعيه‌اى به نام سيد على محمد باب در لباس مذهبى و به عنوان ارشاد و هدايت خلق قيام كرد . سيد على محمد فرزند سيد رضا شيرازى مدتى در عتبات در مجلس درس حاجى سيد كاظم حاضر مىشد و بعد از چندى به بوشهر رفت و به رياضت پرداخت و براى تسخير ارواح ، مدت چهل روز به آفتاب سوزان بوشهر به ذكر ادعيه و اوراد اشتغال ورزيد و اندكى بعد به كوفه رفت و 40 روز در مسجد كوفه معتكف شد و از آنجا سوداى رياست و پيشوايى مذهب در مغز او پيدا شد . سپس به مكه رفت و سرانجام به بوشهر برگشت . در آنجا جمعى از مردم ساده‌لوح بىعقيده و لاابالى را گرد آورد و خود را مظهر نامه‌ى خلق و بقية اللّه و بالاخره امام دوازدهم و باب علم الهى خواند . عمال زيرك حكومت هند انگليس - كه در پى چنان بهانه‌هايى براى برپا كردن آشوب در ايران بودند - سيد را وسيله‌ى تبليغات سياسى خود قرار داده تا حدى كه امكان داشت از مردم ساده‌لوح و طماع به عنوان مريد دور او گرد آوردند و باب بعضى از مريدان چرب‌زبان خود را به شيراز فرستاد و شروع به تبليغات دينى نمود و در آن شهر نيز عمال انگليسى در پرده به مقاصد باب كمك كردند . حسين خان آجودان‌باشى صاحب‌امتياز ، حكمران فارس ، بعضى از هواداران و مبلغين باب را در شيراز دستگير نمود و تحت شكنجه قرار داد و باب را به شيراز دعوت نمود و مجلسى از روحانيون شيراز تشكيل داد و باب را به مباحثه با علما دعوت كرد . در آن مجلس فقها و علماى شيراز باب را مورد تمسخر قرار داده ، عقايد او را كه معجونى از احاديث سست و ضعيف و روايات و امثال تاريخى و قصص و افسانه‌هاى عاميانه بود ، با ادله‌ى فقهى و براهين عقلى رد كردند و برخى از فقها گفته‌هاى او را به خبط دماغ و اختلال حواس منسوب نمودند .