على اصغر شميم

137

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

غارت كردند . ميرزا محمد جعفر صدر الممالك از متنفذين يزد نيز ، در تحريك مردم دخالت كرده بود ؛ به همين جهت حاجى محمد زمان خان حكمران يزد ، ملا حسين و چند تن از مسببين آن فاجعه را بازداشت كرد و مراتب به تهران گزارش داد ( 1232 هجرى قمرى ) . به دستور فتحعلى شاه ، مسببين فاجعه به تهران اعزام شدند . شاه در مورد صدر الممالك فقط به عتاب و تندى و سرزنش اكتفا كرد « 1 » و ملا حسين يزدى را به زندان انداخت و دستور داد او را به چوب بستند و مقرر داشت كه خونبهاى مقتول را از كليه‌ى مسببين حادثه وصول كنند . پس از كشته شدن شاه خليل اللّه فتحعلى شاه پسر ارشد او را كه آقا خان نام داشت ، مورد عطوفت قرار داد و دختر بيست و سوم خود سروجهان را به ازدواج او درآورد « 2 » . آقا خان مقام امامت و رهبرى فرقه‌ى اسماعيليه را از پدر به ارث برد و روزبه‌روز بر مريدانش افزوده مىشد . وى در اواخر سال 1253 هجرى در بم قيام كرد و چون محمد شاه او را به پايتخت احضار نمود ، وى در قلعه‌ى بم متحصن شد و بعد از اندكى مقاومت تسليم گرديد و به شفاعت فرمانفرما والى فارس و حاجى ميرزا آغاسى صدراعظم « 3 » مورد عفو قرار گرفت . هنگامى كه محمد شاه عازم ولايات جنوبى بود و يكى از سرداران خود به نام بخشعلى خان يوزباشى را براى سركوب كردن شاهزاده فرخ سيد ميرزا ( حكمران همدان ) مأمور نموده بود ، آقا خان كه با بستگان خود به عتبات مىرفت و در همدان با فرخ سيد ميرزا همدست شده بود ، از مأموريت بخشعلى خان به

--> ( 1 ) - مؤلف روضة الصفاى ناصرى مىنويسد : « چون جناب صدارت ( صدر الممالك ) از علما و فضلا و فى الجمله رعايت وى ، شرعا لازم بود ، او را به حضور نخوانده مورد التفاتى نفرمودند و به منزلى بازداشتند . » ولى مؤلف ناسخ التواريخ طورى كه در متن آمده است ، حضور صدر الممالك در دربار و روبرو شدن او را با شاه تأييد كرده است . ( 2 ) - ثمره زناشوئى آقا خان با دختر فتحعلى شاه سه فرزند ( دو دختر و يك پسر ) بود و پسر آقا خان به نام على شاه پس از مرگ آقا خان كه بعدا به نام آقا خان اول مشهور شد به رهبرى فرقه‌ى اسماعيليه رسيد و به آقا خان دوم شهرت يافت . ( 3 ) - راولينسن Rawlinson كه جزو هيئت اعزامى انگلستان به ايران در زمان محمد شاه آمده بود ، درباره‌ى حاجى ميرزا آقاسى نوشته است : « مدت سيزده سال حكمران و فرمانفرماى حقيقى ايران بود . كاملا از سياستمدارى و فنون نظامى بىخبر و در عين‌حال به قدرى خودبين و مغرور بود كه حاضر نبود از كسى تعليماتى قبول كند . در تكلم خيلى خشن و در رفتار و كردار خيلى گستاخ و بىپروا بود . در حركات و عاداتش تنبلى و كاهلى كاملا مشهود بود . وى خزانه‌ى كشور را به حد افلاس ورشكستگى و كشور را به مرحله‌ى انقلاب سوق داد . مواجب قشون معمولا سه تا پنج سال عقب افتاده بود و سوارنظام عشايرى تقريبا از ميان رفت .