على اصغر شميم
127
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
به محمد شاه بخشيد « 1 » و منظور او از اين عمل ، آن بود كه خود را از بازخواست احيانا كيفر اعمال خويش به وسيلهى پادشاه جديد ( ناصر الدين شاه ) و رجال دربار او در امان نگاه دارد . عوامفريبى و سالوس و رياكارى نيز از خصايص اخلاقى حاجى ميرزا آغاسى بود . رابرت واتسن انگليسى در كتاب تاريخ قاجار چنين مىنويسد : « به نظر مىآيد كه حاجى ميرزا آغاسى براى جلب قلوب هرگز جواب رد به متقاضيان حقوق مستمرى يا پاداش نمىداد و به ندرت جواب رد صادر مىنمود . اين پرداختها را مستقيما انجام نمىداد مگر به افراد خودش . اصولا حوالجات دولتى را عهدهى حكام ايالات صادر مىنمود . مىگويند از صدور اين حوالجات ، نيت حاجى پرداخت نبود و مايل بود حكام اين مطلب را متوجه باشند و چون حوالجات نيت حاجى پرداخت نمىشد به حسن شهرت و دست و دلبازى حاجى مىافزود اما بدنامى آن متوجه دولت مىگرديد . به اين ترتيب كسب محبوبيت مىكرد و بالمآل مبالغ هنگفتى از تعهدات پرداخت نشده دولتى روى دست امير نظام اميركبير ماند . « 2 » » نتيجهى سوء سياست و بىتدبيرى و بىكفايتى حاجى ميرزا آغاسى در ادارهى امور كشور تهى شدن خزانه از پول و امتناع فرمانروايان و حكام ايالات و ولايات از فرستادن ماليات به پايتخت و پريشانى و اختلال ماليه مملكت بود . يكى از نامههايى را كه حاجى ميرزا آغاسى به محمد شاه در اواخر سلطنت آن پادشاه نوشته و حاكى از بىنظمى و هرجومرج در امور مالى مملكت است ، عينا از كتاب ميرزا تقى خان اميركبير تأليف دانشمند فقيد عباس اقبال آشتيانى در اينجا نقل مىكنيم : « قربان خاك پاى آسمانآساى همايونت گردم . دستخط همايون را زيارت كردم و نواب حمزه ميرزا ، حكم همايون را رساند . نوكرهاى سركار پادشاهى از بىعرضگى به هركس مىگويند كه حاكم هستى پول بده بهجز آه و ناله و آقا كمالتفات است . جبه مندرس نجس آقا را به من بدهيد كه اعتبار پيدا كنم ، اما پول نيست . حاجى محمد خان مرحوم خانهاى در تبريز ساخته بود ، الحاح و اصرار كرد كه به خانهى من پا بگذاريد و بركتى پيدا كند بعد از اين من بروم تا
--> ( 1 ) - و هم در اين سال ( 1264 ) از آن پيش كه روز شاهنشاه كوتاه شود هرچه ديه و قريه و مرتع و مريمى كه در ايران حاجى ميرزا آغاسى به دست كرده بود بر طريقت شريعت غراسجلى كرد به شاهنشاه غازى هبه نمود و اين جمله در صفحه آوارهنگاران ( آمارگران ) و مستوفيان ديوان يكهزار و چهارصد و سى هشت قريه و ديه و مزرع بشمار مىآمد ( ناسخ التواريخ ، جلد دوم ، تاريخ قاجار ) . ( 2 ) - تاريخ قاجار ، تأليف سر رابرت واتسن ، ترجمهى عباسقلى آذرى - سال 1340 خورشيدى .