على اصغر شميم

124

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

يافته و نيز از مطالعه‌ى احوال حاجى برمىآيد كه او نظير اين پيش‌بينى را درباره‌ى ساير شاهزادگان و برادران محمد ميرزا ، هريك را به‌طور جداگانه و بدون اطلاع از يكديگر انجام داده و بدين‌ترتيب و به حكم آن‌كه ناچار يكى از شاهزادگان مزبور به سلطنت خواهند رسيد ، راه را براى نفوذ خود در دستگاه سلطنت هموار ساخته است . آنچه مسلم به نظر مىآيد ، اين است كه روابط حاجى ميرزا آغاسى با محمد شاه روابط خادم و مخدومى و يا نظير روابط وزير و سلطان متبوع نبوده و محمد شاه او را مراد و مرشد خود مىدانسته و در نامه‌هايى كه به حاجى مىنوشته او را « جناب حاجى سلمه اللّه تعالى » و « جعلت فداك - فدايت شوم » و يا « روحى فداك » يا « جناب روح پاك » خطاب مىكرده و در حاشيه‌ى يكى از نامه‌هاى حاجى نوشته است : « رأى انچه تو انديشى » ، « حكم آنچه تو فرمايى » . دانشمند فقيد عباس اقبال آشتيانى در كتاب « ميرزا تقى خان اميركبير » درباره‌ى حاجى ميرزا آغاسى مىنويسد : « در تمام مدت سيزده سال صدارت حاجى پادشاه ايران در حقيقت حاجى بود و محمد شاه علاوه بر آنكه به هيچ‌وجه در مقابل اعمال و اقوال و خواهش و فرمايش حاجى مخالفتى نشان نمىداد ، با وجود همه خطاها و خراب‌كارىهاى حاجى هركس هرچه در باب او مىگفت علاوه بر آن‌كه نمىشنيد ، به تبعيد و آزار او نيز مىپرداخت و چنين عقيده داشت كه حاجى هرچه بخواهد مىشود ، و هرچه بكند ، عين صواب است و مسئله‌ى بىجواب چنان كه مىگفت : اين درد پاى مرا حاجى نمىخواهد خوب بشود از براى اين‌كه اين زحمت‌ها را در دنيا بكشم و در آخرت بهتر بروم . اگر حاجى خواهد خوب خواهد شد . اين حال مريدى و مرادى ، بين شاه و وزير ظاهرا از هردو جانب بوده ، زيرا كه حاجى نيز در پاره‌اى از مراسلات خود خطاب به محمد شاه ، او را ولى خدا مىداند و مىنويسد كه به آن خدايى كه آفريننده‌ى زمين و زمان و خورشيد و آسمان است ، من بنده به صداقت حضرت مالك اشتر ( u ) پيوسته خدمتكار صادقم و به ولى مطلق ( u ) كه سركار پادشاه را ولى خدا مىدانم . به همين‌وجه براى خود بر محمد شاه حقوقى چند قائل بوده و به استظهار آن‌ها دخالت در كارهاى مهم مملكتى را به وجود خويش برازنده مىپنداشته است . چنان‌كه در يكى از مراسلات خود خطاب به محمد شاه مىنويسد : « چندان‌كه سررشته از قشون گردانيدن ندارم . اما از اين مردمان ظاهرا بهتر فهميده باشم . . . چندين حق بندگى در خدمت دارم : حق تعليم ، حق نوكرى ، حق باطن ، حق ظاهر ، حق دولت‌خواهى » . خلاصه به گفته‌ى يكى از مسافرين فرنگى كه حاجى را ديده و اقوال و اطوار او را از نزديك مشاهده كرده بوده است شخص حاجى ميرزا آغاسى عجيب‌ترين خلقتى بوده است كه براى اداره‌ى امور يك ملتى مىشود تصور وجود او را كرد » .