على اصغر شميم

120

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

آورده بود ، يك دسته را به همراهى راولينسن « 1 » از افسران انگليسى ، قبلا روانه تهران كرد و بقيه‌ى سپاه را براى حراست شاه در تبريز باقى گذاشت . دسته‌ى اول سپاه اعزامى از آذربايجان به محل سيادهن ( تاكستان فعلى ) در 40 كيلومترى مغرب قزوين با 000 / 15 تن سپاه اعزامى ظل السلطان كه به سردارى برادر خود امام ويردى ميرزا ايلخانى براى تصرف زنجان و آذربايجان و تهديد محمد ميرزا روانه كرده بود ، روبرو شدند . پس از برخورد مختصرى سپاه ظل السلطان مبدل به يأس گرديد و درصدد پوزش و عذرخواهى و جلب محبت محمد ميرزا برآمد . سرانجام محمد ميرزا در اوايل رمضان سال 1250 هجرى به همراهى قائم‌مقام و رجال دربار خود و سفراى روس و انگلستان به پايتخت وارد شد و روز 14 آن ماه تاجگذارى كرد و سلطنت 90 روزه ظل السلطان « 2 » پايان يافت . مدعيان ديگر سلطنت از ميان مدعيان ديگر سلطنت كه پس از ورود محمد ميرزا به تهران هنوز در مخالفت خود با وى باقى بودند ، مهمتر از همه حسينعلى ميرزا فرمانفرما و حسنعلى ميرزا شجاع السلطنه حكمرانان فارس و كرمان بودند كه با وحدت نظر و هماهنگى براى پيش بردن مقاصد خود مىكوشيدند . قائم‌مقام براى احتراز از جنگ‌هاى داخلى ، حتى المقدور سعى كرد كه برادران و عموهاى شاه را با حيله و نيرنگ به دام اندازد « 3 » ولى در مورد فرمانفرما و شجاع السلطنه حيله‌هاى او مؤثر نيفتاد و ناچار شاهزاده فيروز ميرزا را با منوچهر خان معتمد الدوله و ليندسى « 4 » از افسران انگليسى با 5000 سرباز و توپخانه كافى به فارس روانه كرد و چون خبر

--> ( 1 ) - Rawlinson ( 2 ) - « سلطنت عليشاه نود روز بود » ماده تاريخ دوران سلطنت كوتاه ظل السلطان است . ( 3 ) - قائم‌مقام به محمد قلى ميرزا ملك‌آرا نوشت كه چون شما ارشد اولاد خاقان مغفور هستيد بىاجازه شما پادشاه قدم بالاى تخت نمىگذارد ، شما بايد تشريف‌فرما شده و حيوه خاقان مغفور را مطابق شريعت طاهر برداشته و اذن و اجازه جلوس را داده ، دوازده روزى دار الخلافه مانده به مازندران تشريف‌فرما شويد . ملك‌آرا كه مردى صادق و پاك‌طينت بود وارد دار الخلافه شده جميع اين كلمات را حقيقت انگاشته منتظر گرفتن حيوه و اجازه معاودت مازندران نشستند تا بعد از چندى مأمور به توقف همدان گرديدند . مال حال ايشان در سنه هزار و دويست و شصت و پنج در همدان به رحمت ملك منان و اصل شد . « نقل از كتاب تاريخ نو تأليف جهانگير ميرزاى قاجار » ( 4 ) - Sir Hanry Lindsay Bethune