على اصغر شميم

113

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

بزرگ به عده‌ى 000 / 70 به فرماندهى محمد امين رئوف پاشا و چند تن از سرداران آزموده خود به ارزروم فرستاد تا نواحى از دست رفته ارمنستان را از سپاه ايران بازگيرند . حسن خان قزوينى يك دسته از جلوداران نيروى ترك را در قارص شكست داد و اسراى ترك را نزد وليعهد به خوى فرستاد . چون وليعهد خبر حركت سپاه عثمانى را شنيد با عجله به طرف توپراق قلعه كه 120 تن سرباز ايرانى آن را حفظ مىكردند و در محاصره سپاه ترك افتاده بودند ، حركت كرد ( رمضان 1237 هجرى ) . ابتدا جمعى از ارامنه را كه در قراكليسا بر سر راه توپراق قلعه به مقاومت ايستاده بودند ، مغلوب نمود و چون كار بر محصورين توپراق قلعه تنگ شده بود وليعهد با چهار هزار تن از زبدگان سپاه خويش با سرعت به قلعه تاخت و چندان در برابر نيروى عظيم ترك مقاومت كرد تا بقيه‌ى سپاه ايران دررسيدند . جنگى بسيار سخت و خونين درگرفت و كار از توپ و تفنگ به شمشير و خنجر كشيد . در آن جنگ سربازان ايران نهايت جلادت و شجاعت را بروز دادند و سرانجام بعد از يك شبانه‌روز جنگ سپاه ترك از كار بازماند . جلال الدين محمد چپان اغلى گريخت و توپخانه سپاه ترك به تصرف قواى ايران درآمد و از سپاه عظيم ترك فقط 000 / 20 نفر به ارزروم بازگشتند . ( شوال 1237 هجرى قمرى ) . سران سپاه وليعهد او را به تعقيب فراريان ترك و قلع ماده آنان تشويق و توصيه مىكردند ولى وى چون سپاه را خسته و محتاج به استراحت مىدانست ، رأى آنان را نپسنديد و در محل خالباز كه دشتى خرم و باصفا بود ، اردو زد و ميرزا تقى خان فراهانى را كه از پروردگان قائم‌مقام فراهانى و مردى مدبر و چرب‌زبان بود به ارزروم فرستاد تا با دشمن مغلوب در باب قرار متاركه جنگ و عهدنامه‌ى صلح و حل اختلافات سرحدى گفتگو كند . چون خبر فتوحات وليعهد در ارمنستان به فتحعلى شاه رسيد براى سركوب كردن قطعى نيروى ترك و ادامه‌ى عمليات جنگى مغرب كه به علت وفات دولت‌شاه متوقف مانده بود ، چند تن از حكام غرب ايران را با چند دسته سپاه به فتح بغداد و شهر زور مأمور ساخت و سه ستون از قواى ايران از طريق كردستان و كرمانشاهان به بين النهرين حركت كردند . ولى در آن موقع مرض و با در عراق ظهور كرد و نيمى از افراد سپاه ايران را از پاى درآورد . شاه كه خود نيز به قصد زيارت عتبات تا نهاوند پيش آمده بود با عجله به پايتخت بازگشت و همان موقع به او خبر رسيد كه محمد امين ، سردار عثمانى تقاضاى صلح كرده و وعده داده است كه در بهار سال بعد نماينده‌ى عثمانى را براى مذاكره و عقد قرارداد به تهران بفرستد .