احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

66

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

نظرياتى راجع به ( افغانستان ) بقلم نيدرماير Nidermayer افغانستان از قديم الايام يك مملكت سرى بوده و هم‌چنين اوضاع و حالات آن هيئتى كه از طرف آلمان به اين مملكت فرستاده شده تا امروز در پس پرده خفا مانده است مخفى ماندن اين هيئت دليل كمى فعاليت آن نميشود و عنقريب شايد به گوش عموم مردم برسد كه اين هيئت كه فقط از چند نفر آلمانى تشكيل شده بود در عين آنكه يكه و تنها مانده و راه ارتباطشان از همه طرف قطع شده بود چه خدمات شايانى كردند بيشتر اعضاى اين هيئت در مصادفات هولناك با دشمنان قوىپنجه تلف شدند . لكن آن خدماتى كه بازماندگان در آسياى وسطى بروز دادند و اقداماتى كه برضد دشمنان نمودند و اطلاعاتى كه بدست آوردند كارهائى است كه يقينا در آينده اسباب حيرت و تعجب عموم خواهد گرديد اين هيئت معلوماتى از يك مملكتى جديد بدست آورد كه تا حال نه احوال داخلى آن و نه ارتباطات خارجى آن با ساير ممالك همجوار نه اوضاع سياسى نه نظامى نه اقتصادى آن بهيچوجه معلوم نبود . در خصوص نتايجى كه اين هيئت از اوضاع سياسى و نظامى آن مملكت بدست آورده واضح است كه امروز نميتوان سخن راند لكن مسائل اقتصادى آن در جاى ديگر مفصلا شرح داده خواهد شد عجالة ذكر بعضى معلومات علمى در خصوص اين مملكت خالى از فائده نيست ولى اين نكته را بايد در نظر گرفت كه كار مهم و غرض عمده اين هيئت مسائل سياسى و نظامى بود و مسائل علمى فقط فرعى و در ضمن منظور گرديده است . از آنجائى كه افغانستان در سر راهگذر اغلب فاتحين بزرگ و قبايل سترك واقع شده بود در اين مملكت همه نوع نفوذهاى مختلف از قبيل هندى چينى مغولى و ايرانى چه قبل از اسلام و چه بعد از آن وجود دارد . نفوذ عرب و ايرانى از راه افغانستان بايران آمده است لهذا جاى تعجب نيست كه از سالهاى دراز به اين طرف علماى بزرگ هميشه درصدد آن بوده‌اند كه از اين مملكتى كه در حقيقت مسير تمدنهاى مختلف بوده معلومات زيادى بدست آوردند . هرچند بطور عموم معلوم بود كه در اين مملكت چه چيزها يافت مىشود لكن معلوماتى كه يك شخص خبره ميخواست هنوز بدست نيامده بود و شايد بعضى چيزهائى كه شخص منتظر بود در اين مملكت پيدا كند يافت نميشد . آثار و ابنيه زيادى از دوره‌هاى مختلف زردشتى يونانى هندى عرب و غزنوى در افغانستان موجود است و مشاهده نميشود كه يكى از اين دوره‌ها در دوره بعد خود نفوذى و تأثيرى داشته باشد و چنين به نظر ميآيد كه هر عصر متاخرى گويا آثار عصر متقدم خود را تقريبا معدوم ساخته است . ظاهرا حالت طبيعى افغانستان با جبال شاهقه و دره‌هاى بسيار عميق خود كه اغلب به امتداد غربى و شرقى هستند يكى از موانعى بوده است براى آنكه تمدنهاى مختلف به يكديگر نزديك شوند يا تمدنى داخل تمدنى ديگر گردد . امروز هم كمتر مملكتى در دنيا هست كه در آن آنقدر طوايف مختلف توطن داشته باشد كه در افغانستان مشاهده مىشود در كوههاى مركزى افغانستان قبائل هزاره كه اصلا از نژاد يك طايفه مغولى مىباشد سكنى دارند در شمال يك قوم تركى متوطن است كه عبارت از تركمنها و ازبك‌ها باشد . در غرب طوايف ايرانى و عرب و در جنوب شرقى پاتانها هستند بعلاوه خود افغانها كه در اغلب نقاط پراكنده ميباشند . هريك از اين طوايف تمدن و صنعت مخصوص خود و حتى ميتوان گفت كه مذهب مخصوص خود را دارا هستند هرچند كه مسلمانان افغانستان متعصب‌تر از ساير مسلمانان به نظر ميآيند لكن معلوم مىشود كه اسلام فقط يك رنگ و روغنى ظاهرى است كه براى متحد كردن اين طوايف و قبايل مختلفه به آنها داده شده است در اينجا هم باز اين نكته را مشاهده ميكنيم كه مذهب فقط يك وسيلهء است براى نيل بمقصودى صنعت هندى را مىبينيم كه از راه معين از مشرق آمده تا باميان رفته و از طرف ديگر نفوذ اسلام از راه هرات و قندهار آمده و تا كوههاى قبايل هزاره رسيده است در شمال پامير و هند و كوش تمدن باختريان قديم بظهور رسيده است و هم‌چنين در نقاطى كه اسكندر از آنها عبور كرده است آثار تمدن يونانى مشاهده مىشود و اين فقره را كه برخى از آثار تمدن ايرانى در هند ابدا يافت نميشود ميتوان بدينطريق بيان نمود كه افغانستان آن تمدن را گرفته ولى هيچوقت نگذاشته كه از سرحد شرق يا غرب خود خارج شود . چنان كه بعض آثار تمدن ايرانى هنوز در افغانستان باقى است كه در خود ايران و تركستان و هند از آن ابدا نشانهء نيست . افغانستان هم براى خود مقدسات ملى دارد اگر بشود آن را چنين ناميد و آن عبارت است از مزار شريف و شهر بلخ كه همان باكترا ( باختر ) قديم است .