احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
64
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
ما در به دو ورود بافغانستان به مشكلات زياد برخورديم بعدها فهميديم كه امير طى قراردادى كه با انگليسها منعقد نموده تعهد كرده سياست خارجى خود را از طريق اداره امور خارجه دهلى مجرى دارد كمكم توانستيم سررشته را بدست آوريم و بقدرى آزاد شديم كه نمايندهء انگليسها كه برطبق قرارداد يك هندى مسلمان بايد باشد ابدا آزادى ما را نداشت قبل از عيد تولد مسيح 1915 بنابر تقاضاى امير حبيب اللّه خان من با او شروع به مذاكره راجع به انعقاد عهد مودت و تجارت نمودم مذاكرات با امير و برادر و مشاور سلطنتى هفتهها به طول ميانجاميد در ضمن همين جريانات بود كه با پدر پادشاه فعلى آشنا شديم . امير خيلى مايل باستقلال تام و تمام داخلى و خارجى خود بود و من بارها ناچار شدم به او صريحا بگويم كه ما هيچوقت نميخواهيم او را وارد جنگ كنيم بلكه منظور ما فقط ايجاد دول بيطرف مستقل و قوى در قلب آسيا مىباشد و حتى هندوستان را ميخواهيم بر عليه اروپا تقويت نمائيم در بهار سال 1916 بسفارش انگليسها و يا از آن جهت كه امير حبيب اللّه خان نميخواست زياد انگليسا را برنجاند بتدريج فعاليت ما را محدود كرده از اينرو من تقاضاى مرخصى نمودم . كار ما در افغانستان تمام شده بود بايد زود مراجعت كنيم و راپورت دهيم من اول تصميم گرفتم از همان راهى كه آمده بودم مراجعت نمايم ولى بعد فكر كردم خوب است ابتدا از هندوكش به تركستان چين بروم و اوضاع و روابط آنجا را بسنجم و پس بيست روز بافغانستان برگشته با سايرين به وطن مراجعت كنيم زيرا قطع داشتم جنگ تمام مىشود . ضمنا قرار شد كه نيدرماير از راه ديگرى برگردد . تصميم من دائر به مسافرت تركستان چين سبب شد كه ناچار دور دنيا بگردم و با زحمت زياد و از ميان برف و بوران كوههاى هندوكش به تركستان رفته و تنها 130 روز در صحارى چين سرگردان بمانم . ابتدا نيدرماير و من با عموم همراهان از كابل به جبل سراج و دشت روات و بعد به خارپشته و نارين حركت كرديم . از نارين من از سايرين جدا شدم و از طريق جبال هندوكش به سمت تركستان چين عزيمت نمودم . نيدرماير و سايرين از نارين به تاشكورگان و بلخ و آكچا و شيبيرگان رفته در آنجا مشار اليه از دسته اصلى جدا شده از راه آگرياپلى و جنوب سرخس به مشهد و مادان و صفىآباد و ماگاز و شاهرود و دامغان بطهران و سپس به خاك عثمانى مراجعت نموده بقاياى دسته برياست واگنر به هرات رفتند و از طريق كوير و جنوب تربت به ترود و طهران عودت كردند . من هم از جبال هندوكش به فلات پامير و قلل قرهقوروم رفته وارد خاك چين شدم و در نقاط باركنت - كشگار - تورفان - چامى - آنهسى - سرنچو - لانچو - سيانفو - هونان - هانكاو سه ماه توقف كرده سپس در ساحل رود يانگ تسه كيانگ به نانكن و بالاخره به شانگهاى رسيدم . در تاريخ اول آوريل 1917 با كشتى « اكوادر » به امريكا حركت و به كوبه و يوكوهاما در ژاپن و از آنجا به هونولولو رفتم . از هونولولو به سانفرانسيسكو و شيكاگو و بعد به هاليفاكس وارد شدم در آن موقع امريكا به آلمان اعلان جنگ داده بود . مدت مسافرت من از روز عزيمت از برلن تا ورود به امريكا جمعا 26 ماه به طول انجاميد » مطالب مهمى كه از قلم فن هنتيگ افتاده اما راپورت آن به مقامات رسمى آلمان رسيد مشعر بر اين بود كه در هرات مدت مديدى هيئت اعزامى را معطل نگاهداشتند و پس از رسيدن به كابل با آنكه قصر بابر شاه براى اقامت آن هيئت معين شده بود . معذالك اجازهء هيچگونه فعاليت باعضاء هيئت داده نميشد . و از هرگونه ملاقات ممانعت به عمل ميآمد حتى در موقع بيمارى شديد هنتيگ اجازه نميدادند طبيبى ويرا عيادت نمايد و چون با تقاضاى هنتيگ كه مورد معاينه دكتر ترك واقع شود موافقت نگرديد لذا كليه افراد آلمانى هيئت تصميم به اعتصاب غذا گرفتند پس از سه روز كه مهماندار افغانى ديد آنها واقعا غذا نميخورند اجازه داده شد طبيب ترك بر بالين مرضى و سايرين كه از گرسنگى بيحال افتاده بودند حضور بهمرساند غرض عمدهء آلمانها بيشتر كسب خبر از خارج بود و خواستن طبيب ترك را اصلا بهانه ميكردند همان طبيب به آنها اطلاع داد كه امير تحت تأثير شديد انگليسها است و هرهفته يك نامه از نايب السلطنه هند دريافت ميدارد كه در ضمن آن بر عليه آلمانها تحريك به عمل ميآيد اما خوشبختانه عده زياد ديگرى به سردستگى نصر اللّه برادر امير مخالف اين جريان بوده و از آلمانها طرفدارى ميكنند در نتيجه اقدامات اين دسته بود كه بالاخره امير اجازه شرفيابى به هيئت اعزامى داد پس از چندى اعتماد كامل حاصل كرد و نيدرماير را مأمور تنسيق ارتش جديد افغانستان نمود كه عدهء آن را از پنجاه هزار به هفتاد هزار نفر برساند و استحكاماتى در سرحدات و در داخل ولايات