احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
407
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
پراكنده سازيدشان چون رمه * كه گرگ اندر آمد بروز دمه برآورده شاه شيراوژ نيد * چو پيلان بن و بارهشان بركنيد بكوشندگى پيشدستى كنيد * مبادا كه در جنگ سستى كنيد رزم دادن سپاه آلمان با رومانيان چو تنگ اندر آمد بميدان جنگ * شتابنده بفشارد پاى درنگ كه تا باز داند كه سالار كيست * در اين انجمن مرد پيكار كيست هميدون بداند شمار سپاه * كه آورد دشمن بدين رزمگاه كجا بال لشكر طلايه كجا * دلش در كجايست و مايه كجا شنيدم از آن قوم انبوه زفت * كه دلشان ز بيم سپهدار كفت گذارنده پوزش ز شرم گناه * ز سالار گشتند زنهار خواه سپهدارشان عهد و زنهار داد * بلشكرگه شاهشان بار داد همه با سليح و همه با كمر * سوى مرد زنهار ده رهسپر سپردند ره سوى زنهار ده * بلشكرگه شاهشان بار ده نوازنده طبعى چو باد بهار * چو ابر بهارى بهر كشتزار چو نزديك لشكرگه شه شدند * ز تنشان سليح يلى برچدند كه تا پيش سالار شه بسپرند * چو زنهاريان جان سلامت برند بفرمودشان تا هميدون همه * بيائيد يكسان شبان و رمه سليح و كمرتان نبايد ز تن * همى باز كردن چو پيمان شكن بآواز گفتند ما بندگان * ببنديم اينجا كمر بر ميان سر و تن فداى شه آوردهايم * چو اندك نثار ره آوردهايم گريزنده از مرد نابخرديم * شتابنده زى بخردان آمديم چو در پيش بنگه فراز آمدند * همه با نياز و نماز آمدند پذيرفتشان مرد زنهار ده * كه شاد آمديد اى جوانان فره بدين سايه اندر كه يك ساله راه * فكنده است شاخ گهر پادشاه بشادى زييد و بشادى بويد * بارام دل يكسره بغنويد چو برگشت دولت ز بدبخت مرد * بكژى شود هرسوئى رهنورد ز بن بركند باغبان هر درخت * بدست خودش كش نگون گشت بخت كند كار خود بر خود آشفته خويش * نه دنبال دانست نادان نه پيش چو بگرفت دامان كس بخت شور * كند خويشتن از پى خويش گور بويژه كه باشد زنش رهنماى * به كار اندرش زن فشارنده پاى حكايت شنيدم كه فرزانهء رهسپر * گذر كرد روزى بيك رهگذر همى شد به راه اندرون گام زن * نگه كرد بر شاخ يك نارون زنى ديد از آن شاخ آويخته * مگر فتنهء بود انگيخته چنين گفت اى كاش هر بارور * چنين ميوه آوردى از شاخ بر نمايندهء ديپلوماتيك ايران كنت آنتوان دو مونته فورته كه مأمور بصير و مطلعى است قبلا پيشبينى كرده بود كه كشور رومانى بحيطهء تصرف سپاهيان آلمان خواهد آمد و مراتب را بدولت شاهنشاهى گزارش داده در ضمن چون خود اصلا ايطاليائى است موقعيت مشكل خويش را خاطرنشان ساخته بود . 17 ژانويه 1917 در موقع ورود قشون روس باصفهان چند تن از صاحبمنصبان آلمانى در آن شهر محصور مانده و كار بر آنها سخت شده بود ، بىبى مريم خواهر سردار اسعد بختيارى آنان را پناه داده و پس