احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
386
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
در شمال استفاده نمايند و با جنگلهاى پارتيزانى خار راه مهاجمين باشند و بدين علت به جنگلىها كمكهاى مادى و معنوى مينمودند . قواى جنگل روزبروز رو بازدياد ميگذاشت و مردم آزاديخواه از گوشه و كنار به آن مىپيوستند و كمكم تا نزديكهاى رشت تا باغ محتشم پيش رفته و گاهى هم شبيخون ميزدند ، در اينموقع آصف الدوله ترك حاكم سابق قزوين بحكومت رشت منصوب شد و سفير روسيه و قنسول مقيم رشت به او فشار وارد آوردند كه قواى جنگل را قلعوقمع نمايد او هم ناگزير دو سه بار قشون كشيد ولى هر دفعه بدتر از دفعات قبل شكست خورده و بالاخره مرخصى گرفته بمركز رفت و امور حكومتى رشت را به عهده تمجيد السلطان رئيس كابينهء خود و مفاخر رئيس نظميه وقت محول داشت . مفاخر با گرفتن كمكهاى لازم از سپاهيان روس افرادى از كرد و خلخالى و گيلانى را گرد آورده نقشهء حمله به قواى جنگل را طرح نمود و ضمنا طنابهائى هم براى دربند افكندن اسراء احتمالى آماده ساخت . فورا مردم رشت مراتب را به ميرزا كوچك خان اطلاع دادند و او وسائل دفاع را فراهم آورد و به نيروى خود دستور داد تا عمق جنگل عقب نشينند . مفاخر به گمان اينكه حريف از نقشهء وى بىخبر است با فراغ خاطر وارد بازار كسما شد و به سركردگى نفرات خويش در آنجا مستقر گرديد در پايان شب جنگليها غفلة بر او تاختند و كارش را ساختند يعنى مفاخر و جمع كثيرى را بقتل رساندند بقيه زخمى و فرارى و اسير شدند و با همان طنابهاى مفاخر به بند افتادند مقدار زيادى نيز اسلحه و مهمات نصيب فاتحين گرديد . روسها از پيروزى ميرزا مضطرب شده چهارصد نفر سالدات زبده و مجهز روانه ميدان كردند و تا كسما پيش رفتند اما در آنجا شكست فاحش خورده كليه تداركات جنگى را از دست دادند . آوازهء اين فتوحات به اطراف و اكناف انتشار يافت و آزاديخواهان آذربايجان و طالش و دولاب را به جنگل پيوند داد حتى در ماوراء سرحدات ايران نام جنگليها بر روى لبها گذشت مثلا جمعيت نسوان نوعپرور فرانسه تبريكنامه بضميمه هدايائى براى ميرزا فرستادند . در آن موقع ميرزا كوچك خان براى ايجاد رابطه با آزاديخواهان قفقازيه كاظم شاهرخى و عطاء اللّه خان اردبيلى را به بادكوبه اعزام داشته و آنها پس از جلب دوستى و مساعدت موسى بيك اف رئيس اتحاديه مسلمانان موفق شدند كه در مراجعت دو نفر افسر آلمانى كه از طب و جراحى نيز سررشته داشتند و دو نفر افسر ترك وابسته به اتحاديه مسلمين را با خود به جنگل بياورند تا از معلومات و تجربيات آنان در كار تنسيقات نظامى استفاده برند . در ضمن تماس با مليون طهران ميرزا احمد سيگارى علاوه بر ساير خدمات توفيق يافت كه چند هزار دست ملبوس متحد الشكل در طهران دوخته به جنگل حمل نمايد مجاهدين جنگل اين لباسها را « اونيفورم ناپليونى » نام نهادند . ميرزا كوچك خان به مرور داراى يك قشون ملى بالغ به پنج هزار نفر گرديد كه براى تعليم آنها بيست نفر صاحبمنصب اطريشى و عثمانى استخدام كرد و كادر نظامى ورزيدهء تشكيل داد افراد اين قشون با تفنگهاى مختلف روسى و آلمانى و عثمانى مسلح و دو قبضه مسلسل داشتند . يكى از رشيدترين انقلابيون موسوم به خالو قربان از طرف ميرزا برياست مجاهدين جنگل منصوب گرديد و سلطان داود خان برياست سوارهنظام و شيخ محمود كوسانديش برادر حاجى احمد كسمائى برياست سواران ايلخى و چريك برگزيده شدند و نقطهء محفوظ و مطمئنى در جنگل براى تشكيل جلسات سران نهضت معين گرديد . در آن ايام آترياد گيلان بفرماندهى سلطان حسين خان كه از خانواده معتبر و متنفذى بود اداره ميشد او باطنا با سران جنگل سروسرى داشت ، بدون مقاومت شديد محصور گرديد و در نتيجهء محاصرهء كوتاهى