احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
369
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
از همدان خارج شده ما متعرض مأمورين رسمى دولت ايران نخواهيم شد و حكومت اين شهر هم در غياب حكمران بعهدهء رؤساى دواير باشد . تلگرافچى همدان به تهران تلگراف كرد كه سنگرهاى قشون روس در مقابل حملات عساكر عثمانى حكم گردوخاك را دارد در جلو باد ، اگر استحكامات روسها در آوج هم مثل ساير نقاط از قبيل بيدسرخ و اسدآباد باشد ديگر اشكالى براى عثمانيها در تصرف قزوين باقى نخواهد بود . مژدهء ورود عساكر عثمانى به همدان چون طليعهء خورشيد اميد نزد اهالى طهران اثر بخشيد اما اين خبر در ميان مصادر امور حكم صاعقهء محرقه را داشت و ايشان خواهىنخواهى به خيال فرار افتادند و لكن معلوم نشد فكر تغيير پايتخت از مغز رجال ايرانى تراوش كرد و به ديپلوماتهاى روسى و انگليسى تلقين گرديد يا سفارتين بدولت ايران چنين تكليفى نمودند . در هر صورت نفوذ سفارتخانههاى متحدين اروپاى مركزى در طهران يك مرتبه چنان زياد شد كه در خانهء خان شوكت دبير اول سفارت كبراى عثمانى و در منزل نگارنده صندلى كافى براى پذيرائى واردين موجود نبود ؛ كسانى كه تا چند روز پيش از دادن جواب سلام تحاشى داشتند به كرنش افتادند و سوگندها ياد كردند كه احساسات ژرمانوفيلى در نهاد آباء و اجدادشان مخمر بوده است ! بارى تغيير اوضاع موجب ملاقاتهاى شايان توجه گرديد و مذاكراتى به عمل آمد كه بذكر اهم آنها ميپردازيم : امشب بعد از شام شاهزادهء عضد السلطنه به منزل من در دزاشوب آمده و مرا با خود به صاحبقرانيه حضور شاه برد . اعليحضرت ملاطفت بىنهايت كرد و گفت عضد السلطنه ميداند من چگونه از اشخاص ناباب احاطه شده بودم كه نميتوانستم دوستان خود را بپذيرم امشب هم شما را نه به سمت عضو سفارت آلمان بلكه به سمت يك دوستى كه اجدادش مورد علاقهء پدران من بودهاند نزد خويش طلبيده ميخواستم در چند موضوع رأى شما را استعلام كنم اولا پرسيد مردم چه فرقى بين سپهسالار و وثوق الدوله قائل هستند گفتم سپهسالار خدمات بزرگى به آزادى نموده اما خبط اخيرش راجع به تصديق نظارت اجانب در ماليه و نظام موجب تحريك احساسات عمومى گشته و نميتواند در مقام خود باقى بماند وثوق الدوله نيز از آزاديخواهان صدر مشروطيت بشمار ميرود و هنوز خطائى مرتكب نشده است اما اگر اعليحضرت همايونى بخواهيد بدانيد ملت در اين موقع چه شخصى را براى رياست وزراء صالح ميداند عرض خواهم كرد مشير الدوله را ، شاه گفت خود من نيز همين عقيده را دارم و لكن يقين ميدانم كه مشير الدوله قبول نخواهد نمود . بعد صحبت را تغيير داده سئوال كرد آيا شنيدهايد كه مسئلهء تغيير پايتخت را در زبانها انداختهاند ، گفتم آنوقت كه قشون روس به صد كيلومترى طهران رسيد عزم رحيل مبارك بدل به اقامت شد حاليه كه عساكر عثمانى سيصد و هفتاد كيلومتر با اينجا فاصله دارند چگونه تغيير پايتخت را تصويب خواهيد فرمود ؟ شاه ملتفت كنايه شده خنديد و گفت خوب درس جغرافيا را روان هستيد ، اما من هم مايل به تغيير مكان نيستم و خيال دارم هرگاه فشار آورند موضوع را موكول به رأى مجلسى مركب از رجال طبقات مختلف بنمايم ، عرض كردم خوب فكرى است مشروط بر آنكه رأى مخفى گرفته شود چنان كه علنى باشد اكثريت با ملاحظهكنندگان و محتاطان خواهد بود . در پايان شرفيابى اعليحضرت تأكيد كرد كه اين ملاقات بطورىكه به عضد السلطنه گفتهام به كلى محرمانه بماند . شب بعد شاهزادهء كامران ميرزا نايب السلطنه فرزند خويش اعزاز السلطنه را با كالسكه خود فرستاد و مرا از دزاشوب به كامرانيه دعوت كرد موضوع ورود عساكر عثمانى به همدان بىاندازه شاهزاده را