احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

284

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

شاهزاده افغانى وارد كرمانشاه شد و از طرف ايرانيان و تركها مورد استقبال شايان واقع گرديد . نظام السلطنه بافتخار وى ضيافت مفصلى ترتيب داده و خليل پاشا كه براى بازرسى عمليات قواى تركيه از بغداد بايران آمده بود در سر ميز شام نطقى ايراد داشت . من از اول نسبت بشخصيت اين شاهزاده افغانى در ترديد بودم و در ملاقاتى كه بين او و من در عمارت سفارت دست داد اين ترديد زيادتر گرديد زيرا نه فقط نامبرده حامل هيچ‌گونه پيامى از طرف افغانستان نبود بلكه اولين تقاضاى او پول بود و البته به اين تقاضا ترتيب اثر داده نشد . سپس خليل پاشا وى را بتركيه دعوت و او نيز اين دعوت را اجابت و از طريق بغداد باسلامبول حركت نمود ولى در اسلامبول به زودى وزن حقيقى او معلوم گرديد و فورا او را دوباره روانه افغانستان نمودند . هرچند رابطه ما با تهران به كلى قطع بود معهذا از حوادثيكه در پايتخت بوقوع ميپيوست بى خبر نبوديم . پس از حركت اعضاى سفارت آلمان از تهران حفظ منافع آلمان به عهده سفارت امريكا واگذار شده و ( زومر ) رئيس دفتر سفارت در تهران مانده بود . نامبرده گزارشهاى خود را كه برمز و روى نوارهاى پارچهء با ماشين تحرير تهيه مينمود مرتبا براى ما ميفرستاد حامل اين گزارشها يكنفر از مستخدمين ايرانى بود كه نوارهاى مزبور را روى زيرشلوارى دوخته و باين‌ترتيب موفق ميشد از خطوط روسها عبور و خود را بكرمانشاه برساند . بمحض ورود در اطاق كار ( بلوشر ) رايزن سفارت رفته و نوارها را از زير شلوارى جدا ساخته و تسليم نامبرده مينمود . پس از كشف اخبار پاسخ گزارشهاى ( مسيو زومر ) تهيه و به همان طريق بتهران فرستاده ميشد و باين‌ترتيب ما از جريان وقايع سياسى در تهران كاملا بااطلاع بوديم . از عقد قرارداد سپهسالار و تأثير آن در افكار عمومى و همچنين از سقوط كابينه وى و تشكيل كابينه تازه برياست وثوق الدوله و جزئيات آن بموقع مطلع ميشدم و گزارش آن را ببرلن مخابره ميكردم . براى بجريان انداختن اسكناسهاى مارك آلمان كه با مهرهاى قرمز رنگ هم ارز آن به پول ايران تعيين شده يكى از بازرگانان آلمانى موسوم به « كرومپتر » از طرف من مأمور گرديد بانكى در كرمانشاه تأسيس نمايد . چون اهالى هنوز اعتماد كاملى بحسن جريان امر پيدا نكرده بودند هر روز اسكناسهاى مزبور را ببانك آورده و مطالبه پول طلا و نقره مينمودند و بانك نيز مرتبا هم ارز آن را به طلا و نقره ميپرداخت . در نتيجه كم‌كم اطمينان مردم زياد و مارك آلمان در بازار مقام ثابتى پيدا نموده و معاملات بازرگانى بجريان طبيعى افتاد . ملت ايران در دوران تازه در سرازيرى انحطاط طى طريق مينمود . بزرگان قوم كه در عالم خيال بگذشته با افتخار ديرين خود ميباليدند سعى داشتند همان جلال و بزرگ‌منشى پيشين را حفظ نمايند . نظام السلطنه نيز در اين زمينه تفاوتى با همرديفان خود نداشت نامبرده هرگز پياده نميرفت در خارج از منزل همه اوقات سواره و با كمال تأنى و وقار حركت مينمود و هميشه گارد مخصوص وى مركب از هفتاد هشتاد سوار مفلوك پيشاپيش و عقب او در حركت بودند و البته اين تشريفات و تجمل پول ميخواست و توقع آنها را در اينجا زيادتر ميكرد . بدبختانه آلمانها در ابتداى شروع عمليات خود در ايران باشخاصى كه حاضر بهمكارى شده مبالغ گزافى وعده داده بودند و به همين جهت كليه طلا و نقره‌هائى كه بوسيله كاروان ميرسيد بجيبهاى بىبندوبست اين قبيل شخصيت‌هاى ايرانى فرو ميرفت . علاوه‌براين براى تأمين آذوقه قواى تركيه كه مأمور ايران بودند مجبور بودم وجوهى به اختيار ژنرال على احسان بگذارم و از اينرو اشكالات مالى ما روزبروز زيادتر ميگرديد و وضعيت غيرقابل دوام بود . از طرف ديگر موظف بودم بتقاضاى حقه ( واسموس ) نيز ترتيب‌اثر بدهم ؛ ( واسموس ) با قواى تنگستانى كه در اختيار خود داشت جاده بوشهر شيراز را