احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

13

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

نظرى قهقرائى به سالهاى قبل از شروع جنگ در آغاز قرن بيستم هيچ ملتى در عالم بدرجهء انگلستان منفور و مبغوض نبود نام برطانى كبير را باطماع و استعمارگر و دشمن آزادى بشر توأم بشمار ميآوردند اما در ايران باسم آزادىبخش و نوع دوست و مخالف استيلاى قوى بر ضعيف شهرت يافته بود زيرا در مقابل تجاوزات روسيه تا قوه داشت ايستادگى ميكرد و هرگاه نيروى مقاومتش از دست ميرفت از راه ائتلاف وارد شده خشونت استبدادى حكومت تزارى را با نزاكت لهجهء ديپلوماتيك آميخته و قابل تحمل ميساخت ضمنا خود از نمد كلاهى ميبرد . عهدنامه 1907 مبنى بر تقسيم ايران به منطقهء نفوذ نمونهء بارز اين رويه شناخته مىشود . روسيه امپراطورى كه بعنوان حمايت اتباع روس براى اولين دفعه در 15 آوريل 1909 سپاهيان خود را از جلفا گذرانده و موقتا داخل خاك ايران نموده بود براى دفعهء دوم حمايت از املاك شعاع السلطنه را بهانه قرار داده اولتيماتوم چهل و هشت ساعته بايران تسليم داشت و درخواست كرد كه « مورگان شوستر » امريكائى خزانه‌دار كل و همكاران خارجى او معزول و دولت ايران متعهد شود در آينده براى استخدام مستشاران اجنبى رضايت قبلى دولتين روس و انگليس را جلب نمايد و مخارج لشگركشى روس را بپردازد توسل دولت شاهنشاهى بانگلستان نيز مفيد واقع نگرديد و سفارت انگليس در ضمن مراسله جوابيه به وثوق الدوله وزير امور خارجه توصيه نمود فورا اين تقاضاها را قبول كنيد و نگذاريد تأخير شود مجلس شورايملى با اكثريت قريب باتفاق آراء اولتيماتوم را رد كرد اما ناصر الملك بعد از نوميدى از نتيجه اقداماتى كه بوسيله سفراء ايران در خارجه نموده بود ناگزير به تسليم شد و عمليات دولت را دائر بانفصال مجلس و توقيف جرائد و حبس آزاديخواهان تأئيد نمود . از آن تاريخ اوضاع مملكت بوخامت گرائيد برطانى كبير از بيم نزديكى روسيه به آلمان تجاوزات روسها را ناديده ميگرفت و فقط از طريق دوستى سعى ميكرد كه خصومت آنها را تلطيف نمايد بدينواسطه با روسيه همدست شده و هردو دولت نيرومند متفقا در امور داخلى ايران ناتوان مداخله ميكردند يكى بريگاد قزاق را در دست داشت ديگرى صاحب منصبان سوئدى را در رأس ژاندارمرى تقويت ميكرد يكى مستبدين را آلت نفوذ خود ميساخت و آن ديگر با مشروطه‌طلبان نرد عشق ميباخت اولى بانك استقراضى و دومى بانك شاهنشاهى را وسيله اعمال نفوذ سياسى قرار داده بودند . روزى محمد عليشاه مخلوع از شمال و سالار الدوله مدعى سلطنت از مغرب خروج ميكردند و صمد خان شجاع الدوله در تبريز اوامر دولت مركزى را در سبد نسيان ميافكند هنگامى قتل كاپيتن « اكفورد » انگليسى در دشت ارژن مقدمه اعزام سپاهيان هندى بجنوب واقع ميشد بعلاوه ديگ اشتهاى دولتين در امور اقتصادى دائما در جوش بود و از هر پيش‌آمد سوءاستفاده كرده براى اخذ امتيازات كابينه‌هاى ايران را تحت فشار ميگذاشتند . همكارى دولتين مانع رقابت آنها نبود و انگليسها همواره از قدرت روزافزون روسها شكايت داشتند چنان كه در مسافرت « سازانف » وزير امور خارجه روس بانگلستان در ضمن ملاقات « بالمرال » با « سرادوارد گرى » وزير امور خارجه انگليس موضوع كمى و زيادى نفوذ مطرح شد و « ادوارد گرى » در طى نامه 25