محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

80

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

« يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » « 1 » از افق اين سده عظمت پناه كه « الشمس فى كبد السماء محلّها ، و شعاعها يرى فى الآفاق » به اطراف و اكناف جهان ، و حواشى و جوانب مهان و كهان « 2 » هر لحظه بتابد ، پرتو انوار و شعشعهء آثار و رشحهء لمعات او هر جا كه رسد ، بر حسب استعداد نوعى ، وى را اثر نمايد . نيكوكاران بر مقتضاى فرمودهء « وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ » « 3 » تربيت‌هاى خوب و پرورش‌هاى نيكو يابند و بدكرداران دون بر وفق « فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً » « 4 » زجرهاى اليم و عقوبت‌هاى عظيم مىبينند « جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » « 5 » مانند آفتاب كه سنگ را در كان ، و قطره را در بحر درّ ثمين و لعل گرانقدر سازد و كالبد زمين خسيس و شوره و سراب را با تيغ جهانسوز اشعهء آتش تاب پاره پاره گرداند ، پس هر جا كه مفسدى از جيب و گريبان « وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » « 6 » سر بر آرد ، دست حميّت خسروانهء ما بايد كه از لاشهء ناپاك آن تنين « 7 » حبل متين دار سياست را كه چون بر هم پيچد و حلقه شود و از رأس و ذنب بر مريخ و زحل ، زهر نحوست بارد ، طعمه‌اى دهد ، و هر كجا كه فرومايهء ناجنس از شياطين مانند ابليس از راه سلطنت و تلبيس ، قصد عروج فلك سرورى و ميل و صعود سپهر مهترى كند ، بر موجب « فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ » « 8 » لازم است كه به اشهب پيكان ملكات ملكيه ما به رجم آن قيام نمايد و العياذ بالله ، اگر چنانچه نوع عقدهء تكرر « 9 » در حبل متين شرع مبين از تعرّض ملاحده و جهال پيدا شود و يا نقطه تغيّر در دائره عرصهء دين از سوء ضيع « 10 » ارباب بدع و ضلال هويدا گردد ، واجب است كه رأى صواب فرماى ما حلّ آن عقده و حكّ آن نقطه را به اصابع رمح و سنان و اظفار خنجر سرتيز و تيغ برّان اهتمام تمام فرمايد . بناء على ذلك ، مدّتى است كه اهالى بلاد شرق از دست صوفى بچهء لئيم ناپاك اثيم افّاك ، ذنيم سفاك به جان آمده‌اند با طايفه گمراه كه « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ » « 11 » و فرق ضالّهء سرنگون كه « وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ » « 12 » حسب حال ايشان است ، به ايقاد نار تعدّى ، دود از خانمان‌ها بر آورده و به هر ناحيه‌اى كه قدم نهاد ، كرهء خاك آن ناحيه را گوى صولجان و فتنه و فساد گردانيد تا از صف نعال فرمانبرى به صدر صفهء فرمان دهى ترقى يافت ؛ در رقعهء بقعهء آن ديار ، چون خط ترساكژ روى را شعار و دثار خود ساخت . دماء مكرّمه و محفوفه و فروج محرّمه و مصونه را

--> ( 1 ) . نحل ، 90 ( 2 ) . در متن نوايى : حواشى و جوانب كيهان . ( 3 ) . آل عمران ، 57 ( 4 ) . آل عمران ، 56 ( 5 ) . سجده ، 17 ( 6 ) . انعام ، 43 ( 7 ) . مار بزرگ ، اژدها . ( 8 ) . صافات ، 10 ( 9 ) . در متن نوايى : تكدر ( 10 ) . در متن نوايى : طبع . ( 11 ) . بقره ، 165 ( 12 ) . بقره ، 27