محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

75

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

بعد از قتل وزرا ، مشورت با بعض كار آشنايان نموده ، به عرض رسانيدند كه امروز در تمامى آناطولى نزديك به صد هزار مرد جنگى پيدا مىشود كه سرّا و علانية پيرو طريقهء حيدرى هستند . هرگاه با بودن آنها اقدام به جنگ شاه اسماعيل نموده شود ، حتمى است كه يا شورش عظيمى در آناطولى بر پا مىنمايند يا اينكه در هنگام جنگ و ستيز ، مثل زمان جنگ جدت يلدرم بايزيد و امير تيمور تو را در ميدان جنگ با ينگى چرى تنها گذارده ، مغلوب شاه اسماعيل مىسازند . بهتر اين است كه اولا رفع شرّ آن قبيل اشخاص شقاوت اختصاص اقدام و بعد به جنگ شاه اسماعيل قيام نموده شود . سلطان سليم علماى عصر را جمع كرده ، از براى قتل حيدريان فتوى خواست . اما علما اكتفا به قول سلطان ننموده ، به عرض رسانيدند كه تا بيدينى آنها به موجب شرع انور ثابت نشود نمىتوانيم فتوا به قتل آنها بدهيم . سلطان به آنها گفت كه خودتان ، شخصى يا اشخاصى را كه امنيت و اطمينان داريد ، انتخاب و مأمور به تفتيش عقايد آنها نموده ، بعد از تحقيقات هر چه حكم شرع است به موقع اجرا بگذاريد . علما چند نفر از خودشان انتخاب كرده به آناطولى فرستادند . پس از تدقيقات انيقه ، نسخه‌اى از كتاب شيخ فضل الله حيدرى را كه اسم او در فوق و در اعتقاد حيدريان مذكور شد ، به دست آوردند و از صورت آنها در آمده به غور اعتقادشان رسيده ، مراجعت به اسلامبول نمودند و هر آنچه فهميده بودند ، با همان كتاب به عرض علماى وقت رسانيدند . بنابراين ، علما نيز بالعموم فتوايى به دست سلطان به اين مضمون دادند كه هر كس اين كتاب را در اعمال و اعتقاد مختار داند ، قتلش لازم است و سلطان سليم نيز همان فتوا را سند اتخاذ نموده ، به حكام ولايات آناطولى حكم سخت نوشت كه حيدريان - يعنى جلاليان - را قتل عام نمايند . اين حكم كه به دست حكام رسيد حكام سلطانى ابواب مصادرات اموال را باز ديده ، چهل و چند هزار نفس را به اسم جلالى و حيدرى به قتل رسانيده اموالشان را ضبط نمودند . به قوت قلب مىتوانيم گفت كه آن وقت هم مثل ساير اوقات ، اموال و املاك و دختر و پسر ، مطلوبات [ از ] غالب مقتولين جلالى و حيدرى بوده ، نه خودشان ! بارى چون اين خبر مدهش به شاه سمع اسماعيل رسيد ، سلطان مراد بن سلطان احمد را پادشاه عثمانى خوانده ، به تدارك جنگ مشغول شد . سلطان سليم كه اطلاع از حركات شاه اسماعيل به هم رسانيد ، او هم مشغول به تدارك مهمات حربيّه با شاه اسماعيل و تهيه لوازم سفريه ايران شده بود كه بعضى از مغرضين به سلطان نوشتند كه برادرت شاهزاده قورقود ادعاى سلطنت دارد . لهذا سلطان از دريا كشتى و از خشكى لشكر فرستاده ، او را محاصره نمود . بىچاره قورقود كه مطمئن از برادر و از افساد مفسدين بىخبر بود ، اين وضع را ديد حيران ماند و عريضه‌اى به سلطان تقديم نموده ، قيام به تبرئهء ذّمت كرده ، امان خواست .