محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
73
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
شبيخونى نموده و از تاريكى نيز مستفيد گشته ، به لشكر عثمانى شبيخون زدند . لشكر خوابيده از خواب بيدار شده ، ديوانهوار هر يكى به سمتى فرار كرد و يك سمت تپه كه اردوگاه آنها بود ، منتهى به يك پرتگاه بسيار غريب و مهلكى مىشد ، غالب فراريان به خصوص سنان پاشا كه به آن طرف متوجه شده بودند ، از آن عقبه پرت و هلاك گشتند . نظر به ضبط تواريخ عثمانيه قريب به دو هزار نفس از عثمانيان در جنگ روز و در شبيخون آن شب ترى العجب ، به هلاكت پيوسته است . جلاليان نيز اردوى عثمانيان را تاخته و سر و سلب مردگان و گشتگان را برداشته ، متوجه ارزنجان شده ، در آنجا كه مقرشان بود اقامت گزيدند و سرهاى مقطوع را هم به درگاه شاه اسماعيل فرستادند . محض اينكه سلسله وقوعات گسيخته نشود ، عجالة نورعلى روملو را در ارزنجان ساخلو و مشغول به چاپيدن ممالك عثمانى و جلب و جمع بىسر و پايان گذارده ، لازم است كه اطلاعى هم از احوال شاهزاده مراد و شاه اسماعيل و سلطان سليم بدهيم . [ شاه اسماعيل و سلطان سليم ] شاه اسماعيل كه از جلوس سلطان سليم و از مقتولى سلطان احمد اطلاع به هم رسانيد ، بسيار اندوهناك شد ؛ زيرا مىخواست كه بعد از سلطان بايزيد صاف درون درويش نهاد و بدبخت ، مثل سلطان احمد ، يك شخص ترياكى بىاعتنا ، بل ابله و نادان و هواپرست در اورنگ عثمانى جلوس نمايد كه به اجراى لطايف الحيل در ايران و آناطولى بلامانع سلطنت صفويه را تأسيس و مستقر ساخته ، بعد به تركستان و هندوستان دست اندازى نمايد . لهذا سلطان احمد را دوست مىداشت و هميشه با او مخابره كرده ، در ضمن هم از او تقويت مىنمود . شاهزاده سلطان مراد كه به ايران آمده ، التجا به درگاه دولتش نمود ، از اين فقره بسيار خرسند شده ، شاهزاده را گرامى داشت و وعدهء امداد و يارى به او داد . با اينكه شاه اسماعيل سلطان سليم را مثل شيبك خان اوزبك و سلطان مراد حقير مىشمرد و لشكر روم را مانند لشكر تركستان و تراكمه بىسر و پا و جبان مىپنداشت و مغرور به فتوحات متواليه خود شده ، قبل از اينكه با لشكر روم تلاقى نمايد ، در جلو خود منهزم مىديد ، باز احتياط را از دست نداده ، به خيال تدارك متّفقى در جنگ سلطان سليم افتاد . لهذا شاهزادگان صغار سلطان احمد و مصطفى و شاهزاده علاء الدين را به استدعاى امداد و معاونت به دربار سلطان غورى پادشاه مصر و شام فرستاد و مقدارى از قشون حاضر در ركاب خود نيز تهيه نموده ، در اين تدارك بود كه سلطان مراد را هم به دياربكر نزد خان محمدخان استاجلو فرستاده ، در ممالك آناطولى فتنه برخيزاند . سفراى سلطان سليم به ايران آمده ، نامه و هداياى سلطان را به شاه اسماعيل تقديم نمودند و على الرسم از جلوس او و