محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
62
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
آنگاه كه شاه مشار اليه داخل خراسان شده بود ، اهالى هر بلدهء از اين مملكت كه صورت انقياد ننموده بودند ، فرمود قتل عام كردند . در ميان مقتولين هزاران از رجال معروف علميه و ادبيه و سايرهء اسلام بود . « 1 » هم درين سال ، شاهزاده سليم بن سلطان بايزيد كه از چند سال به اين طرف از جانب پدر به والىگرى ولايت طربزون منصوب گرديده بود ، در محال چورتى تابع كورهء تكفور طاغى از لواحق ولايت ادرنه با پدر جنگيده شكست يافت . در روز شكست سلطان سليم ، ايلچى شاه اسماعيل كه حامل پوست شيبكخان بود وارد موكب سلطانى شد . چون اين مسأله يكى از مسائل عمدهء تاريخى و تعلق تامى به مسائل مندرجهء اين تاريخ دارد ، لازم ديده شد كه در اينجا شروع به ترجمهء حال سلطان سليم الملقب به ياوز كرده ، درين ضمن اسباب ظهور اين وقعه و ساير وقايع راجعه به ملحمهء چالدران و فتح مصر و شام و اسباب انقراض دولت چراكسه و خلفاى عباسيّهء مصر و غيره به ترتيب به عرض مطالعه كنندگان فخام رسانيده شود . ترجمهء حال سلطان سليم خان ملقّب به ياوز اين پادشاه قصىّ القلب دلير ، در سال هشتصد و هفتاد و پنج هجرى موافق هزار و چهار صد و هفتاد ميلادى [ 875 / 1470 ] از صلب سلطان بايزيد ثانى الملقب به ولى قدم از عدم به ساحت شهود نهاد . بعد از تحصيل علوم و فنون عاليه و آليهء آن زمان ، در ادبيات فارسى و عربى و تركى و يونانى وحيد دوران ؛ يك اديب شيرين بيان و يك شاعر آتش زبان شد . با اينكه مشغول به تحصيل علوم بود ، در هر روز ، زمانى هم معين از براى تحصيل فن حرب آن زمان و استعمال اسلحه و علم فروسيت نموده بود . چون در مذاهب عامّه مثل آباء و اجدادش پيروى مذهب ابو حنيفه كوفى را كرده ، در فقه آن مذهب متبحّر شده بود ، پيروان ساير مذاهب عامه را دوست نمىداشت و دشمنى سخت به پيروان مذاهب خارج از مذاهب اهل سنّت مىورزانيد . شخصى بسيار متعصّب و حريص سلطنت و ساعى تشكيل خلافت در ممالك اسلام نشين بود و آرزو مىكرد كه نايل سلطنت شده ، وجود تمام حكم داران و امراى بلاد اسلاميه را از عالم سياسى معدوم ساخته ، از براى
--> ( 1 ) . اين مطالب ، ادعاهاى بىدليل است . البته شاه اسماعيل برخى از كسانى كه با آمدن ازبكان به هرات ، دست به شيعه كشى زده بودند ، كشت اما چنين تعابيرى از سوى مؤلف ، فاقد مدرك و سند معتبر تاريخى است . در شهر هرات قاعده بود كه هر بار كه ازبكها غلبه مىكردند ، دست به شيعه كشى مىزدند و پس از آن كه صفويان بر آن غلبه مىكردند ، طبعا از روى انتقام ، كسانى را به قتل مىرساندند . دربارهء اين وضعيت در خراسان ، بنگريد : تاريخ تشيع در ايران ، ج 2 ، ص 779 به بعد .