محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
48
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
هم قهرا و كرها داخل طريقه شيعيّه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميّت نيز دولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند . محض اينكه عموم شيعيان ، عجالة در مركز اتّحاد واقع شوند ، شاه اسماعيل فرمود كه در اذان و اقامه ، بعد از اشهد انّ محمدا رسول اللّه تشرّفا و تبرّكا دوبار نيز أشهد انّ امير المؤمنين عليا ولى اللّه و بعد از حىّ على الفلاح هم ، دو بار حىّ على خير العمل گفته ؛ بعد لعنت بر . . . و در عقب صلوات و سلام ، لعنت بر غاصبان حقوق و دشمنان آل و اهل بيت رسول بفرستند و در خطبههاى اعياد و جمعهها نيز اسامى خلفاى ثلاث را ذكر ننموده ، اسامى سامى ائمّه اثنا عشر - عليهم السلام - را بعد از حضرت فخرى مآب - صلى اللّه عليه و آله - به زبان ستايش جارى سازند و نيز در آخر خطبه در جاى آيت كريمهء « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » « 1 » كه عمر بن عبد العزيز بعد از نهى ملعنت بنى اميّه فرموده بود خطبا بخوانند ، دوازده ضرب منسوب بخواجه نصير طوسى را بخوانند و در اسواق زبان بطعن و لعن . . . بگشايند و هر كس خلاف كند ، سرش از تن بيندازند . « 2 » چون در آن اوقات ، از مسايل مذهب جعفرى و قوانين و قواعد ملت ائمه اثنا عشرى اطلاعى نداشتند ، زيرا كه از كتب فقه اماميّه چيزى در ميان نبود ، جلد اوّل از كتاب قواعد اسلام « 3 » كه از جمله تصانيف شيخ جمال الدين مطهّر حلى بود به دست آوردند كه قاضى نصر اللّه زيتونى از روى آن تعليم و تعلّم مسايل دينى مىنمود . « 4 » از علماى اهل سنّت آن وقت هركس كه قيام به محاجّه كرد ، سرباخت . لهذا بعضى سكوت و بعضى نيز مهاجرت اختيار نمودند . از جملهء مهاجرين يكى ادريس تبليسى [ بدليسى ] است كه وقايع نگار دولت بايندريه و از فحولين بود به روم هجرت كرده ، التجا به سلطان سليم كه آن وقت شاهزاده و حاكم طربزون بود نمود و جمله مذهب ناحق را از براى شيوع شيعه ، تاريخ گفت . اين فقره را كه شاه اسماعيل شنيد ، به توسط يكى از ادباى حضور شاهى از مشار اليه پرسيده شد كه اين تاريخ از اثر شماست يا مال غير است ، انكار نكرد ، ولى در جواب نوشت كه من تاريخ مذكور را عربى گفتم نه فارسى ، يعنى به همين طور مذهبنا حقّ كه معنى مذهب ما حق است را دارد . « 5 » بنابراين شاه اسماعيل مبلغى انعام فرستاد و او را به ايران خواست ، ولى نرفته ، كتابى بر ردّ مذهب شيعه
--> ( 1 ) . نحل ، 90 ( 2 ) . بنگريد : احسن التواريخ ، ص 85 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 73 ( 3 ) . مقصود كتاب « قواعد الاحكام فى معرفة الحلال و الحرام » از علامهء حلى است كه به چاپ رسيده است . ( 4 ) . جهانگشاى خاقان ، ص 149 - 150 ؛ احسن التواريخ ، ص 86 و بنگريد : خلد برين ، ص 123 ( 5 ) . دربارهء اين ماده تاريخ ، بدون اشاره به ادريس تفليسى ، بنگريد : جهانگشاى خاقان ، ص 150 ؛ خلاصهء التواريخ ، ج 1 ، ص 64