محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

37

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

به فرج محارم فرو كرده ، بعد وطى نمودن ، مباح است ! « 1 » العياذ باللّه من شرور انفسنا ! شيخ كمر بسته از خانواده حيدريه مالك الرّقاب و مسلّط بر جان و مال و عيال و اولاد مريدان است و از هر چيز كه انسان متمتّع مىشود ، حق خمس دارد . خمس را عينا يا بدلا گرفتن در اختيار شيخ است . مريدان شمشير زن ، حق جيره و عليق در سفر و در هنگام خدمت دارند . غنيمت و اسرا تعلق به صاحبش دارد ؛ اما بايد كه خمس را به شيخ عينا يا بدلا تقديم نمايد . ثواب قتل يك سنّى كه سگ مىنامند ، مقابل ثواب قتل پنج كافر حربى است . نكاح سنّى صحيح نيست . خونشان هدر ، مالشان حلال است ! و واجب است كه شكم زنان حاملهء آنها را شكافته ، بچه ذكور را به نيزه زنند . خريد و فروش سنّيان حلال است ، زيرا كه خارج از حرّيت اسلاميه‌اند . روزه و نماز و حج و زكات حالا واجب نيست ؛ زيرا ثواب روزه و نماز و حج و زكات سنّيان را خداى تعالى به حيدريّه خواهد داد . در جاى سلام و بسم اللّه و بفرما و تواضع و حركت و قيام و قعود و دخول و خروج ، بايد على گفت . هر صبح يكصد و ده بار على گفتن و گلبانگ لعن را يك بار جارى ساختن ، واجب و جز برادران از جميع مردم تقيّه نمودن ، سنّت مؤكّده است . شيخ فضل الله نامى از حيدريّه ، در قوزان در ميان قبايل يورك ، كتابى در اين باب به اسم حيدر ثانى شايع ساخت . نسخه‌اى از آن به توسط مفتشين كه تفصيلش در فصل مخصوص جلاليان معروض خواهد افتاد ، به دست سلطان سليم الملقب به ياوز رسيده ، قبل از جنگ چالدران بنا به فتواى علما ، زياده از چهل هزار نفس كه بر آن عقيده بودند قتل عام كرده ، زنان و دختران و پسران نابالغ آنها را قسمت به لشكر نمودند . انتهى . « 2 »

--> ( 1 ) . اينها اتهامات جنسى است كه افراد فرقه‌هاى مختلف ، به فرقه‌هاى مخالف مىزنند و معمولا از هيچ پايه و اساسى برخوردار نيست . ( 2 ) . معلوم مىشود سلطان سليم هم دست كمى از اين فرقه - اگر وجود خارجى داشته - نداشته بلكه از آنان در كشتن مسلمانان جدىتر بوده است . ابو الفضل فرزند ادريس بدليسى كه شرح حالش را آورديم ، در بارهء كشته شدن اين چهل هزار نفر به شعر چنين سروده است ( براون ، ادوارد ، تاريخ ادبيات ايران ، از ظهور قدرت صفوى تا . . ، ص 81 - 82 ) : فرستاد سلطان دانا رسوم * دبيران دانا به هر مرز و بوم كه اتباع اين قوم را قسم قسم * درآرد به نوك قلم اسم اسم ز هفت و ز هفتاد ساله بنام * بيارد به ديوان عالى مقام چو دفتر سپردند اهل حساب * عدد چل هزار آمد از شيخ و شاب پس آنگه به حكام هر كشورى * رساندند فرمانبران دفترى به هر جا كه رفته قدم از قلم * نهد تيغ برّان قدم بر قدم شد اعداد اين كشته‌هاى ديار * فزون از حساب قلم چل هزار