محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

287

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

اين خبر وحشت اثر كه به سمع عثمانيان مىرسيد ، در حالتى كه غلبه به دشمن كرده ، مشغول اقتطاف ثمرهء فتح و نصرت خودشان هستند ، مجبورا با دشمن مغلوب عقد متاركه مىنموده ، متوجه ايران مىشدند . صفويان كه اطلاع از مراجعت فرنگ و رو به طرف خودشان حركت نمودن عثمانيان به هم مىرسانيدند ، آبادىهاى سر راه عثمانيان را خراب و ويران ساخته ، به قلب ايران مىگريختند و از آنجا دسته‌هاى چاپولچى ترتيب داده ، از راه‌هاى ديگر ممالك حدوديهء عثمانى را پاك مىتاختند و مىسوختند و عثمانيان نيز هر چه در جلو مىيافتند ، به تلافى در آمده بدتر از قزلباش وحشيگرى را به موقع اجرا مىگذاشتند . از آن طرف ، تركستانيان به اغفال عثمانيان ، آنى دولت صفويه را آسوده نگذاشته ، اين مملكت را تاخته و سوخته و بيچاره رعيّت را كشته يا اسير كرده ، احرار مسلمين را مثل برده مىفروختند . از نتيجه اين دشمنىها ، آنچه به دست دولت صفويه رسيد ، دادن عراق عرب و بلاد كردستان و ارمنستان و نصف گرجستان را به عثمانيان و خطّهء خوارزم و دشت تركمان را به آل يادگار و ممالك غرجستان و افغانستان و در اواخر تمامى سلطنت را به غلجائيان بود . و آنچه به عثمانيان رسيد ، غلبهء ضعف و فتور بر قواى دولت و از اين رو روز به روز كم كردن مملكت بوده و هست . و آنجه به عالم اسلاميت رسيد ، مجبورا قبول نمودن پانصد و پنجاه كرور نفس مسلم تابعيت دولت انگليس و چين و فرانسه و روس و هلاند و اطريش و امارات بلغارستان و رومانيا و صربستان و يونان و قره داغ بود ! تا ببينم از درون خمپارهء مسألهء شرقيه « 1 » كه نزديك است بتركد ، چه شراره‌هاى جان و

--> جايى نرسيد . كمپفر چند دليل را به نقل از شيخ على خان براى اين اقدام خود آورده است . نخست آن كه جنگيدن با عثمانى بر خلاف قرارداد ما با خواندگار ، يعنى سلطان عثمانى است . دوم آن كه شرايط فعلى ما به ما اجازهء چنين اقدامى را نمىدهد . ديگر آن كه فاصلهء دور ميان ما و شما مانع از آن مىشود كه بتوانيم همديگر را متفق واقعى يكديگر دانسته ، اخبار و اطلاعات لازم را به هم برسانيم . پس از آن شيخ على خان تجربهء مربوط به زمان شاه عباس اول را بيان كرد كه : وقايع دورهء شاه عباس كبير به ما مىآموزد كه چنين اتحادى خطرناك است ؛ زيرا او هم با فرنگىها متحد بود ولى چون مسيحيان بدون اطلاع قبلى و موافقت او ، با تركها عهد مودت بستند ، او ناگزير شد كه تمام بار جنگ را يك تنه به دوش بكشد . جميلى كاررى سفير ديگر فرنگىها نيز در اين باره مىنويسد : نخست وزير او [ سليمان ] كه از طرفداران جدى دوستى با تركها بود ، اعتقاد داشت كه تركيه در واقع براى ايران سدى است در مقابل مسيحيان . اگر روزى تركها منهدم و نابود شوند ، حتما نوبت حمله به ايران خواهد رسيد و براى ايران ، در برابر آنان پايدارى امكان نخواهد داشت . بنگريد : صفويه از ظهور تا زوال ، ص 359 - 360 ( 1 ) . اشاره به معضل دولت عثمانى و قلمرو اروپايى و آسيايى آن و نقشه‌هايى است كه اروپايىها ابتدا براى تصرف بخش‌هاى اروپايى اين كشور داشتند و سپس به انحلال كامل آن دولت پرداختند . اروپايىها اين مشكل را « مسأله شرقيه » ناميده و در نهايت ، طى جنگ جهانى اول ( 1914 - 1918 ) خلافت عثمانى را از