محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

283

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

عثمانى برسانند . لهذا به سرعت تمام و اهتمام تام ، اقدام به ترويج و تعميم اين مذهب حق اهل بيت حضرت فخر الانام نموده ، مذاهب و مسالك اهالى ايران را به هر طورى بود ، در يك نقطه جمع كردند و به همين تدبير ، راه استيلاى عثمانيان و اوزبكان را طورى سد نمودند كه از آن روز الى امروز ، احدى از امرا و حكم داران اهل سنّت نتوانست در اين مملكت بساط سلطنت را بالاستقلال گسترد . هرگاه سايلى از محور اين اثر بپرسد كه ، آيا شاهان صفويه ، صحيحا معتقد به مذهب شيعه مىبودند و پيروى اين مذهب را مىكردند يا نه ؟ آنگاه ، خامهء سيه جامه با خجلت تمام جواب خواهد داد كه ، جز شاه طهماسب و شاه سلطان حسين هيچ يكى مسلم حقيقى نبودند و جز طريقه حيدريه منسوب جد خودشان ، طريقه‌اى كه راجع اسلام باشد نداشتند . « 1 » [ دليل اصلى دشمنى شاه سليم با صفويان ] اما اسباب حقيقى عداوت و محاربت سلطان سليم با شاه اسماعيل . وارسته از عرض و ايضاح است كه سلطان سليم يكى از آن سلاطين با عزم و با جلادت عثمانى بود كه در دور استيلاى آن دولت ، مالك تخت و تاج شد ؛ چون عمدهء آمال و نخبهء مقصود اين سلطان قاهر ، از زمانى كه شاهزاده و حاكم طربزون بود ، طرح سياسى جدش سلطان محمد فاتح را كه از براى تشكيل و تأسيس بناى خلافت مندرسه صدر اسلام بر نقشهء خيال ريخته و موفّق به ايصال خير وجود نشده بود ، از قوّه به فعل آوردن و نام نيكو در صفحات تواريخ عالم بگذاردن بود . و در ذهن مصمّم شده بود كه آنگاه كه نايل سلطنت شود ، بعد از اصلاحات لازمه ، رود دانوب - طونه - و درياى ونديك را به تصديق دول متجاوره ، حدود ممالك اروپايى خود قرار داده ؛ بعد از ضبط ممالك باقى ماندهء ملوك الطوايف و امراى آسياى كوچك ، از قبيل ممالك ذوالقدر و رمضان اوغلى و غيره و شامات و جزيرة العرب و مصر و طرابلس و تونس و الجزاير و مراكش و كردستان و ارمنستان و گرجستان و عراق عرب و ايران را استيلا نموده ، لشكر به تركستان و هندوستان اسلام‌نشين كشيده و ملوك الطوايف اين دو اقليم وسيع را مضمحل و منقرض نموده ، به دستيارى ششصد كرور نفس مسلم ، در مقابل عالم و ثنيّت و عالم نصرانيّت ، يك عالم اسلاميت با شوكت تأسيس و تشكيل نموده ، شوكت اسلاميه را دو بالا كند . آنگاه كه شاه اسماعيل بىمقدمه در مملكت ايران علم استيلا را برافراشت و به يك

--> ( 1 ) . اين ادعاى شگفت انگيز و غير قابل قبولى است . مسلما شاه طهماسب و شاه سلطان حسين ، ديندارترين شاهان صفوى بوده‌اند ، اما نسبت دادن اين كه بقيهء شاهان صفوى ، بر طريقهء حيدرى با ويژگىهايى كه مؤلف در آغاز كتاب براى آن طريقه ذكر كرد بوده و مسلمان حقيقى نبوده‌اند ، قابل قبول نيست .