محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
281
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
سياسيه نبود ؟ ولى بعد از آن كه شاهان صفويه قدرى استقلال در سلطنت ايران به هم رسانيدند ، به كندن بيخ همان ايلات اتراك كه آنها را نايل اين سلطنت نموده بود ، دامن در ميان كرده ، هر يكى از آن ايلات را به يك قبيلهء مفلوك و متفرق ساختند . حتى ايل جليل قاجار را هم به حيلت و مفسدت به چند تيره تفريق كرده ، جمع كثيرى از آنها را از اران به استرآباد و در جاهاى ديگر كوچانيدند كه تفصيل احوال ايلات مذكوره در تواريخ ضبط است ؛ زيرا همان ايلات ، بعد از استقرار آن سلطنت ، جميع امور دولتى را به دست آورده ، در مقام سلطنت فقط اسمى باقى گذاشتند . اگر شاه عباس بزرگ ، به داد اين خانواده نمىرسيد ، شكى نبود كه شاه خدابنده ضرير ، واپسين پادشاه اين سلاله مىشد . [ سبب رواج مذهب تشيع در ايران صفوى ] اما سبب تعميم گرديدن و رواج گرفتن مذهب شيعه در ايران . چون اين مطلب يكى از مطالب بسيار مهم است ، لازم دانسته شد كه قبل از شروع به مطلب ، اطلاع كامل سبب ظهور اين مذهب در اسلام و در اعتقاد چند تيره بودن پيروان اين مذهب را به رشته بيان آورده ، بعد رجوع به عرض مقصود نموده شود . علماى حكمت تاريخيه برآنند كه ، بعد از رحلت حضرت فخر رسالت ، امّت آن حضرت در سقيفهء بنى ساعده اجماع و از براى امر خلافت مشورت نموده ، در امور سياسيهء اسلام به دو فرقه انقسام يافته ، يكديگر را موسوم به رافضى و ناصبى نمودند ؛ اگر چه رافضىها امر خلافت را از اصول دين دانسته ناصبىها را غاصب حقوق خلافت و ناصبىها نيز امر مذكور را از فروع دين قرار داده ، رافضىها را مخالف آراى جمهور امّت مىشناختند ، ولى هيچ يكى از اين دو فرقه ، همديگر را منسوب به زندقه و الحاد و كفر و ارتداد ننموده ، به احسن وجه معاشرت و در امر دين ، به همديگر امداد و معاونت مىكردند ، و شكى نيست كه در مسائل دينيه هم ابدا اختلافى نداشتند . « 1 » بعد از قتل خليفهء ثالث كه باب مشاتمه و ملاعنه و مكافحه و مناوشه گشوده شد ، هر دو طرف ، معادات سياسيه را بدعة داخل ديانت كرده ، به يكديگر نسبت كفر و ارتداد دادند ؛ و همين فقره ، باعث ظهور فرقهء سوم در اسلام به اسم خوارج شد . بعد از وقوع وقعهء دلسوز كربلا ، در وجدان امّت ، فكر انتقام و تلافى تجسّم يافته ، طرفداران و هواخواهان اهل بيت روز به روز زياد و موسوم به شيعه شدند . « 2 » با اين جمله ، در نماز و روزه و حج و زكات و ساير
--> ( 1 ) . گرايش وحدت گرايانهء مؤلف را از همين عبارات وى مىتوان دريافت . ( 2 ) . بيشتر اين تحليلهاى تاريخى ، محل ترديد است و طبعا نياز به بحث دارد .