محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
276
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
هزار و چهل ميلادى [ 1040 م ] كه قوّت و شوكت عمده به هم رسانيدن آل سلجوق است ، شروع به تدقيقات اين مطلب مهم نماييم ؛ زيرا استيلا و انتشار طوايف اتراك در ايران و ارمنستان و كردستان و عراق عرب و آسياى صغير و حلب و شامات ، حتى در خطّهء مصريه ، مىتوان گفت از اين تاريخ ابتدا مىنمايد . [ شكل گيرى دولت عثمانى ] وارسته از عرض و ايضاح است كه ، بعد از انقراض سلاجقه ايران و استقلال خوارزميان ، اگرچه بعض ايلات اتراك به الجاى بعض موانع مثل عثمانيان ، خدمت از دولت خوارزميان قبول كرده ، حكومت و برترى يافته ، اما غالب ايلات نوكرى و خدمت خوارزميان را قبول نكرده ، پناه به ظل سايهء سلاجقه روم و شام و حلب برده ، حق نوكرى را به جاى آوردند و آن حكم داران نيز از براى آنها ، ييلاق و قشلاق معين نموده و حكومت و نوكرى دادند . در سال ( 615 ه - 1218 م ) كه چنگيزيان يورش به تركستان ايران كردند ، ايلات اسلام اتراك ، از بخاراى صغير و كبير و خوارزم به ايران و از اينجا هم به روم كوچيده ، ممالك وسيعهء آذربايجان و آناطولى و كردستان ، حتى شامات و حلب را منحصر به خودشان كرده ، در اين حوالى يك تركستان جديد تأسيس نمودند . تسلط اينها در اين بلاد ، به درجهاى رسيد كه ملل و اقوام قديمهء اين ممالك ، در بعض جاها كلية محو و منقلب به اين قوم شده ، و در بعض جاها نيز جز دين و مذهب ، زبان و عادات اصليه و قوميهء خودشان را ترك و فراموش كرده زبان و زىّ و عادات اتراك را بالتبعيّه پذيرفتند كه امروز هم آثارش در غالب بلاد آسياى صغير ، باقى و دائر است . آنگاه كه ايلخانيان در ايران حكومات ملوك الطوايف را منقرض كرده ، سلطنتى تأسيس نمودند ؛ چند ايل با قوّت و بزرگ نيز با آنها آمده ، از ايران تا اقصاى ممالك روم انتشار يافته ، مرتع و مشتاء گرفته ساكن شدند و به زور حكومت ، به ملل و اقوام قديمهء اين مملكت غالب آمده ، به انقراض سلطنت سلجوقيه روم كوشيدند و در سال ( 708 ه 1208 م ) كه بنا به فوت مسعود بن عز الدين كيكاوس سلجوقى ، هر يكى از ولات ولايات آن دولت ، در ولايات خودشان علم استقلال برافراشته ، دم از خودسرى زدند و مالياتى كه سلطان سلجوقى به دربار سلطانيه مىپرداخت ، امراء سلاجقه به دربار ايلخانيان رفته ، به اضافه ماليات معينه استدعاى امارت و حكومت نمودند . چون سلطنت ايلخانان به جهت دورى اين مملكت از مركز سلطنت و همجوارى حكومت مصر و امپراطورى قسطنطنيه ، موافق مصلحت دولت خويش نمىدانست كه با وجود اين همه اقوام مختلفه اين مملكت را مستقلا و مستقيما اداره نمايد ، و همچنين به تشكيل يك سلطنت علىحده هم در مرز و بوم روم بر حسب السياسه نظرش مبارك نمىآمد ، لهذا اين مقاسمه و تكليف امراى سلاجقه را قبول كرده ، مثال داد .