محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

271

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

و تنها به شكار اين قبيل حيوانات رفته به شمشير حمله كرده ، مىكشت . معروف است كه كار دشمن و شكار را به يك ضربت ساخته ، هماوردش را محتاج ضربت دوم نمىنمود . حتى در جنگ چالدران به يك ضربت سر مالقوچ اوغلى را با دست راست او از بدنش جدا كرده بود . سلطان سليم كه مشاهده نمود « اينك ضربت حيدرى » گفته ، تحسين كرده بود . افسوس كه بسيار خونخوار و غدّار و با چنگيز و تيمور در ايجاد نكال و عذاب همكار بود . آدمى را زنده كباب كردن و دو درخت را به زور چند نفر مثل فنر به هم پيوسته و دست و پاى آدمى را به آن درختها بسته ، بعد درختها را رها كرده آدمى را طولانى دو شقه نمودن و زنده زنده در ديگ جوشاندن و انسان را از جاى بلندى سرازير آويخته ، گردنش را سنگ سنگينى بسته ، سرش را كندن و از خايه آويختن همه ايجاد شاه اسماعيل است . با اينكه مروّج مذهب شيعهء اماميه بود ، در جاى آب شراب مىآشاميد و هميشه ندماء مجلس او زنان و پسران خوش منظر بودند . در محرّم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده ، يكى از وعاظ كتاب روضة الشهداء « 1 » حسين واعظ كاشفى را بر منبر مىخواند . سامعين ندبه و گريه مىكردند . چون اين كتاب فارسى بود ، غالب امرا ، حتى لشكر كه ترك و نادان بودند ، نمىفهميدند . جلال الدين ميرزاى مرحوم در جلد ثالث نامهء خسروان « 2 » مىنگارد : كه در مجلس عزايى كه شاه اسماعيل حضور داشت ، يكى از امراى بزرگ شاملو در آن مجلس بود و گريه مىكرد ، شاه از او پرسيد كه ، تو چرا گريه مىكنى ؟ در جواب عرض كرد كه من از براى حسين شما گريه نمىكنم ؛ از براى آن دليران شام ما گريه مىكنم كه حسين شما و اصحابش آنها را كشته‌اند . شاه كه اين جواب را شنيد ، خنديد . مطلب مهم تاريخى ملا محمد بغدادى كه از فضلا و از اساتيد شعراى ترك و مشهور به فضولى است در مقدمهء كتاب حديقة السعداء كه بنا به اشارت شاه اسماعيل به زبان تركى در مقتل نوشته ، بعد به اسم محمد پاشاى حاكم بغداد كه از وزراى سلطان سليمان قانونى بود ، نشر نموده است ، مىنگارد : « چون در زبان تركى كتاب مقتلى نبود ، اعزّهء اتراك كه جزو اعظم تركيب عالم و صنف اكرم نوع بنى آدمند ، مانند اشراف عرب و اكابر عجم از ثواب مجلس مصيبت آل عبا و شهداى كربلا منتفع نگشته ، مانند سطر زائد صحائف كتب از صفوف مجالس خارج و از استيفاى ادراك حقايق احوال محروم مىماندند . لهذا مجبور شدم كه مقتلى بنويسم . و چون اكنون مقتلى كه در السنهء عرب مذكور است مقتل ابو مخنف و مصرع طاوسى « 3 » است كه سيد رضى الدين

--> ( 1 ) . دربارهء اين كتاب بنگريد : مقالات تاريخى ، دفتر اول ، صص 169 - 209 ( 2 ) . اين كتاب از جلال الدين ميرزا پسر فتحعلى شاه قاجار ، در سه مجلد ، تاريخ ايران از دوران باستان تا قاجاريه است . ( 3 ) . مقصودش لهوف است .