محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

260

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

مصادره كردند . جعفر بيگ سردار دريا كه از قاضىهاى همدست شدهء لوندان شاكى شده بود ، حكم مؤكد به باب فتوى شيخ الاسلام فرستاده شد ، از آن قبيل قضات را ، سه سال تمام قضاء مأموريت نداده ، از خدمت محروم سازند و بعضى از آن قضات را نيز در محل قضاى خودشان از حلق آويخته ، به كيفر رسانيدند . و محض اينكه اسّ الحركات شاه اسماعيل صحيحا واضح شود ، عجالة مناسب ديده شد كه صارو شيخى ايلچى شاه اسماعيل موقوف گردد و حكم همايونى به سنان پاشا محافظ اسلامبول و به كمال آقاى كوتوال يدى قلعه فرستاده شد كه ايلچى مشار اليه را محترما حبس كنند و حكم مؤكّد به امير الامراى حلب ارسال داشتند كه هر امتيازى كه سلاطين ايوبيه و مملوكين با منشور به امراى تركمان و اعراب مرحمت فرموده‌اند ، به موجب مناشير مذكوره ، امراء مشار اليهم مالك و متصرّف امتيازات و املاك و غيرهم شوند و همچنين احكام به ولايات فرستاده شد كه بعضى از امراى عرب كه از قديم الايام در محال مختلفه خدمت خافرى « 1 » داشته‌اند ، باز در آن خدمت و مأموريت ابقا گرديده ، ممانعت به گرفتن رسوم خفارت آنها ننمايند . و احكام سخت به جانبردى بيگ و به حاكم طرابلس و به محمد بيگ فرستاده شد كه شرارت و مفسدت و وجود جمال الدين نام مفسد را قلع و قمع نمايد . در روز هفدهم ذى حجة الشريفهء سال نهصد و بيست و چهار ، پيرى پاشاى صدر اعظم با لشكر قزلباش جنگيده ، شكست فاحشى به آنها داد و قلعه‌هاى عانه و هيت را كه از توابع بغداد و واقع در ساحل جنوبى فرات است ، از دست ايرانيان گرفته ، ساخلو گذاشت و از جزيره عودت نموده ، به ادرنه آمد . در اين سال ، شاه اسماعيل شنيد كه والى مازندران آقا محمد روز افزون از ربقهء اطاعت اين پادشاه خارج شده ، دورمش خان شاملو را با لشكرى بر سر او فرستاده ، او را مطيع و منقاد كردند . « 2 » بنابراين ساير حكمرانان مازندران نيز با پيشكش به اردوى شاه اسماعيل آمده ، مورد عنايت گرديده ، به اوطان خود معاودت نمودند . هم در اين سال ، شاه اسماعيل در تبريز قشلاق كرد . چون شيخ ابراهيم شيروانشاه مأيوس از آمدن سلطان سليم به ايران شد ، محض حفظ مقام خود ، بناى تملّق را در زمين سياسى شاه اسماعيل نهاد و در تبريز به خدمت شاه اسماعيل آمده ، تجديد عهد و پيمان نمود و نيز اميره

--> ( 1 ) . خفارت معنى حمايت و صيانت و امان را دارد . رسم خفارت اين بود كه تجار و زوّار و ساير ابناء سبيل را عشيرتى از اعراب و اكراد ، سالما و آمنا از حدود خودشان به حدود ديگرى رسانيده ، مبلغ جزوى از آن تاجر يا زائر مىگرفتند . لهذا شخص محافظ را خافر و محفوظ را خفير و رسم را حق خفارت ناميده بودند ؛ اين تا به سال هزار و دويست و شصت و چهار [ 1264 ] در ممالك عربيّه و كرديه دولت عثمانى دائر بود ؛ اما در آن تاريخ به حكم سلطان عبد المجيد خان مرحوم يساق گرديد . صرهء اعراب حجاز ، غير از خفارت است . / عارف . ( 2 ) . احسن التواريخ ، ص 218