محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
26
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
بارى ، برويم به سر مطلب : چون شيخ صفى الدين در زمانى در مسند اقبال و اشتهار مشيخت نشسته بود كه لشكر مغول عالم اسلاميت را هرج و مرج مىكردند ، امراى اسلام مغولى « 1 » و تاتار كه مريد حضرت شيخ بودند بنا به موعظه و ارشاد مشاراليه در مواقع جور و تعدّى اسلام را صيانت از مظالم ظلمهء كفّار مغول و تاتار مىنمودند كه در اين باب عالم اسلاميّت از شيخ مشار اليه تا كنون منّت پذير است . كشف و كراماتى كه به ايشان نسبت مىدهند در غالب كتب تواريخ راجعه به صفويّه مسطور و مذكور است . مقدار مريدان و فدويان مشار اليه معادل قوهء عسكريهء چند حكمدار آن زمان بود . در كتب تواريخ مذكور است كه روزى امير چوپان از ايشان پرسيد كه ، مريدان شما بيشتر است يا لشكر من ؟ در جواب فرموده كه تمامى لشكر شما قسمتى از مريدان منند ! « 2 » خلاصه : در سال هفتصد و سى و پنج [ 735 ] كه شيخ صفى الدين وفات يافت ، فرزندش صدر الدين [ م 794 ] در جايش جلوس كرد و چون او هم ، مسلك پدر را از دست نداده ، طريق اتقاء و مجاهدت را پيشه نمود ، نفوذ مشيخت اجداد مانده را ، دو بالا از زمان پدر افزود . حظيرهء دار ارشاد واقع در اردبيل ، از آثار شيخ صدر الدين است . جانى بيگ سلطان و سيد قاسم الانوار و ساير مشاهير از مريدان ايشان بودند ؛ حتى امير تيمور گوركان مفتون اخلاق ايشان بوده است . سيد قاسم الانوار همان شيخى است كه به سيد نعمة اللّه ولى مؤسس طريقت نعمة اللهيه حسادت ورزيده و در پيش امير تيمور از سيد نعمة اللّه ولىّ غمز كرده ، گفت : سيد نعمت الله داعيهء خروج را دارد . چون تمام اهالى ايران و توران ، و مىتوان گفت ، جزو اعظم لشكر اميرى ، مريد سيد نعمت الله بودند ، واهمه كرده از سيد استدعا نمود كه از مملكت خراسان بيرون رود . سيد كه اين فقره را شنيد فرمودند كه تا حلواى قاسم را نخوريم ، بيرون نخواهيم شد . نظر به قول آنان به خصوص صاحب تذكره دولتشاهى كه اين واقعه را نوشتهاند ، مدّتى نكشيده است كه سيد قاسم به رحمت خدا پيوسته و حضرت شيخ هم حلواى او را خورده و مهاجرت به كرمان فرمودهاند . انتهى . بعضى از مورخين بر آنند كه امير تيمور بعد از آنكه بر يلدرم بايزيد غالب آمد ، جمعى از اهالى آسياى كوچك را اسير كرده به آذربايجان آورد كه به تركستان برد . گرفتاران كه به آذربايجان رسيدند ، بعضى را به خانقاه شيخ صدر الدين فرستاده استشفاع نمودند . شيخ نيز جبّهاى كه از ماهوت گلى پوشيده بود ، پاره كرده گلها ساخت كه رؤساى هر طايفه بر فرق
--> ( 1 ) . در اصل : مغول . ( 2 ) . پاسخ شيخ صفى بنا به نقل روضة الصفا ( ص 79 ) چنين است : تنها در اين ملك به مثابهاى است كه در ازاى هر يك از اصحاب جلادت ، صد نفر از ارباب ارادت موجودند تا چه رسد به كشور ديگر .