محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
246
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
و اسباب را حمل و نقل شهر دمشق كردند . روز پنج شنبه ، ششم پادشاه جمجاه ، از اردو به شهر كوچيده ، در خانهاى كه در وقت آمدن منزل كرده بودند ، باز منزل اختيار فرمودند . از روز جمعه هفتم تا روز دهم ، مشغول به تسويه امور شخصيه خودشان شدند . روز دوشنبه دهم ، از جانب شاه اسماعيل دل آوردند . بعد از استجواب و استنطاق معلوم و مفهوم شد كه عزم شاه بر اين بوده است كه در نخجوان قشلاق كرده ، اول بهار به رسم چپاولى به حوالى آماسيه تاخته بتازد . لا جرم احكام سخت به على شاهسوار اوغلى و به امراى ملاطيه و ساير سرحدات و دياربكر و كردستان فرستاده فرمودند كه آماده به جنگ و سفر شده ، منتظر حكم ثانى ، در جاى خودشان بمانند . و در همين روز جاسوس از ايران آمده خبر آورد كه چون شاه شنيد كه خداوندگار از بريه به اين طرف تشريف آوردهاند ، تدبيرش فاسد شده ، باز عودت به تبريز نموده و عزم كرده است كه از براى قشلامشى به اصفهان برود . روز سهشنبه يازدهم سعادت گراى خان وفات يافت . چون غالب ديوانيان مريض و بسترى مىبودند ، خيلى كم عقد ديوان مىگرديد . از روز چهارشنبه دوازدهم تا بيستم وقوعاتى كه قابل ثبت باشد ، به ظهور نرسيد . روز پنجشنبه بيستم مولانا خواجه حليمى معلم و انيس حضرت خداوندگار از دار غرور رحلت به سراى سرور كرد . حضرت خداوندگار گريه كنان در نماز جنازهء معلمش حاضر شدند . دكانهاى بازارها را بسته ، رسم عزادارى را بجا آوردند و در جنب برادرش كه در جوار شيخ محى الدين اعرابى مدفون بود ، آن فاضل و متقى را مودوع صندوقهء رحمت رحمان نمودند . روز جمعه بيست و يكم يكى از پسران احمد بيگ قراچين اوغلى حاكم كماخ به همراهى يكى از امراى گرجى آمده ، اظهار كردند كه تمامى امراى گرجى عرض اطاعت و فرمانبرى كرده ، استدعا دارند كه رئيس و سردارى براى خودشان معين و مقرر گردد . روز شنبه بيست و دوم ختم خواجه را برچيده ، عرض تعزيت به حضرت خداوندگار نمودند . روز يكشنبه بيست و سوم ، زينل پاشا به ديوان رفت ؛ اما از آن [ جا ] كه انقباضى از احوال عالم در مزاج شريف حضرت خداوندگار واقع بود ، ديوان نفرمودند . حتى به ملاحظهء فناى عالم و عدم بقاى بنى آدم ، مانند قبلهء اسلاميان ، سياهها پوشيده ، عقد ديوان را منع كرده ، مشغول عزلت و عبادت شدند و اين وضع تا روز بيست و ششم دوام يافت . روز چهارشنبه بيست و ششم ، از دياربكر چاپار آمد و عريضهاى از محمد پاشاى امير الامرا آورد . از مضمون عريضه معلوم و مفهوم گرديد كه دورمشخان شاملو و چايان سلطان با دوازده هزار قزلباش به قلعهء موصل آمده ، تصميم تاخت به ابيورد را داشته است و شاه نيز در نواحى نخجوان ، عجالة مشغول به شكار و منتهز فرصت است و خيالش بر اين است كه اگر فرصتى از براى تاخت ممالك عثمانى به دست نيارد ، در نخجوان قشلاق نمايد . روز پنج شنبه بيست و هفتم ديوان شد ، اما قرارى به امرى ندادند . روز جمعه بيست و هشتم تعطيل . روز شنبه بيست و