محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

240

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

آقجه - يعنى سيصد و سى و دو دينار - به روزانه هر سوار و يك آقجه - يعنى صد و شصت و شش دينار - به روزانه هر پياده قشون دائم الحضور علاوه شود . روز يكشنبه پنجم ، اويس آقاى سلحدار آقاسى به دخانى باشى سخت پشت گردن زد و دخانى عارض شد . روز دوشنبه ششم تعطيل . روز سه‌شنبه هفتم ديوان شد . دخانى و سلحدار باشى را بالمقابله محاكمه نمودند . مقصرى دخانى معلوم شد ، عرض كردند . روز چهارشنبه هشتم تعطيل . پنج‌شنبه نهم حكم شد مواجب دخانى را موقتا قطع نمايند . روز جمعه دهم حضرت خداوندگار باز نماز جمعه را در جامع ازهر ادا نمودند . روز شنبه يازدهم رئيس سليمان دست بوسيد . سفير ونديك و وزير استفان فرمانفرماى بغدان و سفير سلطان جريه ! مغرب پيشكش كشيده ، دست بوسيدند . حكم شد جواب‌هاى آنها را نوشته ، اجازت به عودت آنها بدهند . در همين روز ، خيّر بيگ احضار به ديوان گرديده ، خلعت و فرمان فرمانفرمايى مصر در حق او مرحمت و به عنوان پاشايى معنون گرديد و به حضرت وليعهد جوابا حكم همايونى تحرير و با چاپار ارسال داشته شد كه مسيح بيگ در ودين و محمد بيگ ميخال اوغلى در هرسك و حسين بيگ در آينه بختى مانده ، هرگاه از همسايگان حركت دشمنانه ظاهر شود ، بدون توقف به سردارى چاپولچيان آنها را بچاپند . در همين روز ، از حلب چاپار آمد ؛ معلوم شد كه ميرزا بيگ حاكم بايبورد با غورغوره فرمانفرماى گرجستان كه شاه اسماعيل نصب نموده بود ، جنگيده ، شهادت يافته است و حاكم اسبر هم در اين جنگ كشته شده است . توضيح : در سال 921 بعضى از ازناووران پيش حاكم بايبورد آمده ، شكايت از حكومت غورغور - غوريغورا - كرده ، استدعا نمودند كه به معاونت دولت عثمانى ، منوچهر نامى از شمخال زادگان براى گرجستان فرمانفرما نصب شود . حاكم بايبورد استدعاى از ناووران را به دربار عثمانى معروض داشت . حكم شد كه اسعاف به استدعاى آنها داده شود . حاكم بايبورد با ابو الجمعى خود متوجه گرجستان شد و گرجيها كه از غور يغورا رضايت نداشتند ، اتفاق با لشكر عثمانى كرده ، با غور يغورا جنگيده ، او را حربا از مملكت بيرون و منوچهر را فرمانفرماى گرجستان نصب كردند . چون در آن هنگام سلطان سليم‌خان و امناى دولت او مشغول كارهاى ايلچىهاى ايران و مجارستان بودند و شاه اسماعيل هم اطمينان كلى از اتفاق سلطنت مصر داشت و مىدانست كه سلطان سليم به اين زودى به داد منوچهر نمىتواند برسد ، غور يغورا كه به او التجا كرده بود ، او را از براى استيلاى گرجستان آلت قرار داده ، ديو سلطان روملو ، چركن حسن تكه‌لو و نارين‌بيگ قاجار و قازاق‌بيگ روملو و حسن‌بيگ چوته را به همراهى لشكر كافى ، مأمور به استيلاى گرجستان نموده ، و آنها نيز به همراهى غور يغورا در محرم سال 922 از راه ايروان و شوره گل ، متوجه آق‌شهر گشتند و چون بلاى ناگهان به اطراف بلده محيط شدند . منوچهر خواست كه به مصالحه آنها را از سر خود دفع