محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
224
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
در دل شب ناگاه ملهمان غيب از اين مكر و كيد ، نواب همايون را اخبار نمودند و بعد از تنبيه و تيقّظ ، ديدهء دولت چون مكر ايشان باطل شد . آن جماعت مخالفان مأيوس گشته ، به درون شهر مصر موازى هفت هزار چركس مكمل در آمدند و از روى وقوف ، تمامى كوچههاى شهر را استحكام داده ، به شهر متحصن شدند و شهريان و غريبان را به خود آميختند و سه روز از طلوع صباح تا به شام ، از طرفين جنگ و جدال به هم پيوست . و روز سوم كه توسن اقبال را زير ران عزيمت درآورده ، به نفس نفيس خود سوار شديم و در ميدان رميله تحت القلعه از مداخل جامع سلطان قايسون جنگ سلطانى شد و دلاوران پياده و سوارهء گروه ينگىچرى ، تفنگهاى آتشبار روى به آن در و ديوار كردند . در همگى كوچه و بازار ، كشتگان بر هم افتاده را نردبان مىساختند و بر قصور پر قصور رايات ظفر ، برافراختند و در هر محفل و محلى كه نام سلطان و اعوان او مىيافتند ، با حملههاى مردانه و قدم دلاورانه مىشتافتند . تا آنكه بعض مساكن و بقاع عظيمه را كه مخالفان پناه ساخته بودند ، همگى را به آتش قهر مىافروختند و تيرهاى دلدوز چشمان ايشان را به هم مىدوختند ، تا اينكه سلطان مصر و چراكسه را قوّت مقاومت نماند و از كوچه به كوچه گريزان شده ، با هفت كس پياده به طرف مصر عتيق فرار نمود و از آنجا به كشتى از نيل عبور كرده ، به جانب صعيد فرار كرد و تمامى امراء و اجناد كه همراه داشت با همهء مردم مصر و اطراف كه به امداد آورده بودند ، گرفتار تيغ مخالف پرداز غازيان شدند و در آن ملحمهء عظمى ، ميان كوچه و بازارهاى مصر ، متجاوز از پنجاه هزار كس مقتول و مخذول شد « 1 » و نهصد كس از امراى عظام و ارباب منصب و جاه دستگير شدند و جوىهاى خون از درون و بيرون روان گشت ؛ به نوعى كه نهر نيل با سيل دماء مقتولان متشابه مىنمود و لشكر فرعونى نژاد ! مخالفان را قهر الهى در درياى تيغ مجاهدان غرق فرمود قوم فرعون عدو ، غرق به بحر تيغند * دولت قاهرهام ، قاهره را شد قهار « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » . « 2 » فامّا تومانباى با معدودى ديگر به مملكت صعيد فرار نموده ، در مقام تضرّع و تذلّل درآمد و به بعض اركان دولت متوسّل شد و طلب امان و رجاى احسان نمود . لاجرم به حكم حكمت مرتضوى كه اذا قدرت على عودك فاجعل العفو شكرا للقدرة تومانباى سلطان مصر را به مراحم خسروانه سرافراز نموده ، خط امان فرستاده شد . ديگر باره يك جماعت از بقاياى سيف و شياطين پر حيف كه از هر گوشهء نامرادى و ادبار نزد او جمع شده بودند ، آغاز كيدى و مكرى كردند كه به بهانهاى جمع آمده لواى غدر بر افرازند ، و اگر در آن قوّت مقاومت نداشته باشند ، خود را به ميان ملاحدهء قزلباش به ديار عجم
--> ( 1 ) . اين از آثار نبوغ شاه سليم است كه به قصد جنگ دينى با قزلباش از خانهاش بيرون شده بود ! و اينك دستش به خون اين همه مسلمان آغشته شده بود . ( 2 ) . انعام ، 45 . در متن اصلى ، به اشتباه اين آيه با آيهء 227 سورهء شعراء درآميخته است .