محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

22

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

« ارجعى » لبيك زن اجابت و غريق لجّهء مغفرت و رحمت گشت . چون فرزند ارجمندش عوض الخواص پدر را دوست مىداشت ، از ارتحال آن بزرگوار زياده از حدّ متأثر و داغدار گشته ، دست از تمامى اذواق دنيويّه كشيده ، به عزم اختيار زاويهء عزلت از رنگين مفارقت و به قريهء اسفرانجان ، من قراى اردبيل هجرت كرد و تا آخر عمر در آنجا مشغول عبادت در خلوت شد . بعد از فوت عوض الخواص ، فرزندش محمد كه معروف به محمد الحافظ بود ، جانشين پدر شد . غفارى « 1 » و صاحب روضة الصفويّه از « محمد » واقعهء غريبى حكايت مىكنند كه از نقطهء نظر مورّخى كه موضوعش بحث از ماديّات و محسوسات است ، نمىتوان باور كرد . مىگويد كه : محمد هفت ساله بوده كه از عالم شهود ، قدم به عالم غيب گذارده ، بعد از هفت سال غيبت ، باز ظاهر مىشود از محلّ . و سبب غيبوبيّتش كه مىپرسند مىگويد كه ، در اين مدت گرفتار جن‌ّها شده و در ميان آنها قرآن عظيم الشأن را حفظ نمودم ! اعتقاد نگارنده هم ، مثل ساير مورّخين ، بر آن است كه محمد ، بنا به ارشاد پدر يا به سائقهء ملكات عقليه ، از همه كس بىخبر ، اختيار غربت و غيبت و بعد از حفظ قرآن عظيم الشأن به وطن عودت و رجعت نموده ، به واسطهء اين شايعهء مجعوله ، موفّق به جلب قلوب ساده دلان امّت شده ، و درين سايه جمع كثيرى را تا به وفات خود به خانقاه محبّتش كشيده ، شهرت يافته است . القصّه بعد از وفات محمد ، فرزندش صلاح الدّين رشيد سجّادهء انابت و مشيخت را در جاى پدر گسترده ، زهد و تقوى را پيشه كرد و فرت نذور و زهادت ، مشار اليه را مجبور به احسان و بذل نعمت نمود و اين رفتار نيكو باعث اشتهار او شده ، روز به روز مريدانش كثرت يافته بخصوص ايل كلخواران كه در آن حوالى به كثرت نفوس و دولتمندى و شجاعت معروف بودند ، بالعموم دست انابت ازو گرفته ، غلام حلقه به گوش حضرت شيخ شدند . بعد از وفات او ، فرزند شجاعت‌مندش قطب الدين ، نايل خرقه و تاج و جانشين پدر شد . مشايخ اين دودمان كه تا به زمان شيخ قطب الدين نه قدرت و قوّت جنگ با خارج داشته و نه با طايفه‌اى جنگيده بودند ، در زمان شيخ مشار اليه ، اين فقرهء هم اضطرارا به وقوع پيوست كه تفصيلش از اين قرار است : چون در آن زمان‌ها مملكت ايران پامال خيول ملوك الطّوايف بود و در آذربايجان هم حكومتى كه قادر دفاع دشمن خارجى باشد وجود نداشت ، گاه و بىگاه گرجىها به اين مملكت هجوم آورده ، مىتاختند . روزى انبوهى از اين چپاولچيان گرجيان ، على الغفله داخل حدود اردبيل شده ، بناى تاخت و تاز و قتل و اسر را نهادند . قطب الدّين كه از حكومت يارى نديد ، اعلان جهاد نموده ، به همراهى مريدانش دشمن را

--> ( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 258