محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

191

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

بكشند . از براى استمالت و تقويت سنان‌پاشا به ميمنه و يونس‌پاشا به ميسره ملحق شده ، بيت : دلاورلك گرك ارلك دمى در * حميت وقتى سرورلك دمى در گفته لشكر را تشويق و تحريص به جنگ مىنمودند و با لشكر قوت تازه و شوق بىاندازه مىدادند . از دو طرف ، توپها مثل اژدر از دهان آتش را فواره‌وار فشانده گلوله‌ها را مانند تگرگ بر سر محاربين مىريختند . گوشها از صداى رعد ، مثال توپ و تفنگ كر و چشم‌ها از گرد و غبار سم ستور و دود بارود ، كور شده ، پدر از پسر ، برادر از برادر بىخبر بودند . اين وضع تا وقت عصر دوام كرد . زمين مرج وابق از خون مقتولين لاله‌گون و جابجا از كشته‌ها پشته‌ها حاصل شد . قدرى از عصر گذشته بود كه نسيم فوز و ظفر از جانب لشكر عثمانى تسنّم نموده ، مصريان انهزام يافتند . در اين معركه ، سلطان مصر را يكى از صاحب منصبان عثمانى ، مرده بدست آورده ، سرش از بدن جدا نموده ، آورد ، به زير پاى اسب سلطان انداخت . حضرت خداوندگار كه رأس مقطوع آن پادشاه پير هشتاد ساله را ديد ، بسيار گريست و در غضب شده ، فرمود كه آن صاحب منصب را بكشند كه چرا سر اين پادشاه را بريده است ؛ زيرا حقارت به سلاطين در قوانين مدنيت خلاف و از براى رعيّت زاده جسارتى است بسيار بزرگ ؛ اما وزرا و امرا خودشان را به پاى سلطان انداخته ، او را از قتل رهانيدند ؛ ولى حكم شد كه او را از منصب ديوانى مؤبّدا معزول كرده ، همان روز از اردو بيرون كنند . بعد حكم شد ، نعش آن پادشاه را جسته ديدند در هيچ جايش زخم نداشت . بعد از تفتيش معلوم گرديد كه باد گلوله او را از اسب به زمين زده و در آن هنگام يكى از وريدهاى قلب او گسيخته ، سبب فوت آن پادشاه شده است . بنابرين نعش آن پادشاه را با سرش در جايى گذاشتند كه بعد از حشر و نشر ، او را به حلب برده ، دفن نمايند ؛ ولى جنديان فرصتى به دست آورده ، نعش آن پادشاه را از آنجا برداشته با خودشان بردند . هم در اين جنگ از امراى چراكسهء مصر ، سودون عجمى امير بزرگ ، سيباى ملك الامراى شام ، جانبردى نائب طرابلس شام ، طرباى حاكم صفد ، ارسلان بيگ ولد پير ، بوداق نائب حمص و از امراى لشكر بيبرس ، سودون قانصو آقباى طويل ميرآخور ، تومانباى حاجب ثانى و از امراى چهل مردى ، امير سدود ، قورقماس امير قانياد ، جانى آقباى مماى ، جانبردى ، طاش تيمور تومانباى احمديه ، خزانه‌دار طراباى يوسفى اوركماس سيفى بر سباى و از امراى ده مردى ، امير قانصو ، امير براش ، مغولباى ، ارديش ، سيباى ، مصرباى ، بردىبيگ و كاشف الشرقيه و غير از اينها پنجاه شصت نفر نيز از اربعينات و عشروات وكيلار خاصّه در ميدان معركه مقتول افتاده بودند . بقية السيف نيز تعاقب گرديده ، صرف نظر از مقتولين ، به قدر دو هزار نفر هم از چركسان اسير گرديد و آنها كه از اسارت و قتل رهايى جستند ، در جايى درنگ نكرده به مصر رفتند و در آنجا ديودار بزرگ تومانباى را بر تخت سلطنت نشانده بيعت نمودند و شروع به جنگ و جدال كردند كه تفصيل آنها نيز در موقع خود معروض خواهد افتاد .