محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
149
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
علاء الدوله كه از هر سه طرف ؛ يعنى از حكومات مصر و عثمانى و ايران به اسم طرفدارى ، بل حق بيطرفى ، هر سال مبلغ گزافى گرفته ، امور سياسيه خود را مزورانه پيش مىبرد ، سلطان مصر از اين بابت سلطان را تبريك نمود ؛ ولى از ضميمهء ممالك عثمانى شدن مملكت ذوالقدريه ، ابراز عدم رضايت و به سفير اظهار شكايت كرده بود . حتى در آن نامه حرفى كه راجع به مملكت آن حكومت شود نبود ؛ چه حكومت مصر اين فقره را فهرست معادات عثمانيان با مصر پنداشته و يقين كرده بود كه سلطنت عثمانى مصمّم استيلاى [ بر ] مملكت مصر است . اما عريضه خيّر بيك ، چون مير مشار اليه از بدرفتارى سلطان غورى و اعيان و اركان سلطنت مصر استنباط كرده بود كه سلطنت مصر منقرض خواهد شد و از رفتار جهانگيرانهء عثمانيان هم فهميده بود كه اخلاف سلطنت مصريه ، اين دولت خواهد بود ؛ محض اينكه در زمان استيلا ، دستش از حكومت و مملكتدارى كوتاه نشود ، منافع شخصيه را مرّجح به حقوق نان و نمك ولى نعمت دانسته ، از طريق صداقت عدول كرده ، راه خيانت را مسلك قرار داد ، و كوتوال قلعه را نيز پخته ، با خود هم قول نمود ، و باب مراوده را با دولت عثمانى مفتوح ساخته ، اين دولت را هميشه تشويق به جنگ مصريان مىنمود ؛ و از آن طرف نيز وضع ادارهء مصريان را كه مؤسس بر ظلم بود ترك كرده ، در اين امر معتنا طريق عثمانيان را پيشه نموده ، و دست داد و دهش و زبان نوازش را مكشوف داشته ، مردم را از تبعيت مصريان در مرتبهء دل سرد كرده ، با خود ساخت كه سلطان وحشت تام از معزولى او داشت ؛ زيرا يقين نموده بود كه اگر حكم عزل در حق او صادر كند ، همان روز دست بيعت را به دست عثمانيان داده ، باعث ايفاد آتش فتنه و فساد خواهد بود لهذا سكوت اختيار كرده به حلول وقت مناسب انتظار مىكشيد . ولى سلطان سليم قبل از [ آن ] استيلاى [ بر ] ايران و انقراض دولت جديد التأسيس صفوى را از جملهء واجبات مىدانست و يقين داشت كه اگر زياده از اين دايرهء شيعيّت در ايران وسعت يابد ، موفق به فتح ايران و اضمحلال صفويان نخواهد گشت . بعد از او هم احدى از پادشاهان اسلام ، موفق به توحيد عالم اسلاميّت و تأسيس مركز خلافت در عالم اسلاميت نخواهد شد . لهذا نه اعتنا به حركات سلطان مىكرد و نه وقعى به تحريكات خيّر بيگ مىگذاشت و تهيه مىديد كه باز به ايران بيايد ؛ اما تقدير ربّانى ، تغيير به تدبير سلطانى داده ، سلطان را مجبور به جنگ مصر كرد و بعد از آن هم ، آن قدر عمر نداد كه بار ديگر اين پادشاه قدم به خاك ايران گذارده ، آنچه مكنوز ضميرش بود ، از قوّه به فعل بياورد كه تفاصيل اين وقايع هم ان شاء الله تعالى در ضمن سوانح سنوات آتيه ، معروض خواهد افتاد . انتهى برويم باز سر مطلب : در روز پنجم باز ديوان شد . ايلچى شاه - اسماعيل - محبوسا به ديمتوقه و عملهجات