محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

136

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

وقايع شهر رجب المرجب سنهء 921 در غرّهء ماه مزبور ديوان شد . اركان دولت به ترتيب داخل شدند ؛ اما قضاة عسكر فورا بيرون گرديدند . وزرا اگرچه مدتى در ديوان ماندند . ولى گرفتار حيرت و اضطراب بيرون آمدند . روز دوم نيز ديوان شد . امروز بدتر از ديروز وزرا بيرون شدند . در همين روز بديع الزمان ميرزاى تيمورى وفات يافت . حكم شد كه جنازهء او را مثل جنازهء سلاطين تشييع و دفن نمايند . لهذا جميع قضات و وزراى دفاتر و مستوفيان و ساير موالى عظام و مشايخ كرام ، جنازهء او را برداشته در جوار ايوب انصارى برده ، دفن كردند . روز سوم باز ديوان شد . اولا وزرا داخل ديوان شده ، همان آن بيرون آمده ، در جلو در نشستند و چاوش فرستاده ، آقاى ينگىچريان را به ديوان خواستند . نيم ساعت نگذشت كه بيرون آمده ، چاوش فرستاده سكبان باشى نايب آقاى ينگىچريان را با ده نفر از پياده باشيان و آقاى اوغلانان عجمى را اخصار كرده ، باز داخل ديوان شدند . حضرت خداوندگار ، تقصير و شناعتى كه ينگىچريان در تبريز و در آماسيه كرده بودند ، مذكور داشته ، مفسدين و مقصّرين را از آنها خواستند و فرمودند كه ، اگر ينگىچريان اطاعت به امر سلطانى ننموده و عناد كرده ، مفسدين كىها بوده ، نگويند ، و مقصرين را ندهند ، من از سلطنت استعفا خواهم نمود . بعد فرمودند كه تا جواب ندهند ، ديوان نشود ، و خودشان هم سوار شده به شكار تشريف بردند . روز چهارم ديوان نشد . ينگىچريان در سربازخانهء خودشان عقد مجلس كرده ، بعد در خانه آقاى خودشان رفته ، بعد از تذكر و تفكر بسيار قرار دادند كه به حضرت سلطان عرض شود كه غلامان عرض مىكنند كه همهء ما مقصّر هستيم . هر چه موافق رأى و لايق شأن پادشاهى است ، در حق ما مجرى دارند . روز پنجم ينگىچريان همان جواب را به توسط آقاى ينگىچريان و سكبان باشى به پيرى پاشا رسانيدند كه عرض كند . پاشاى مشار اليه عرض كرد ، ولى قبول نشد . روز ششم باز ينگىچريان در اطاق شوراى خودشان عقد مجلس مشورت نموده ، بعد از گفت و شنيد بسيار ، قرارى در كار دادند . در روز هشتم ديوان شد . اولا آقاى ينگىچريان موافق دأب ديرين با چندين پياده باشىها به خاكپاى همايون رو ماليدند . « 1 » بعد قاضى عسكرها داخل حضور شده ولى به زودى بيرون آمدند ؛ فقط زيرك زاده به ديوان آمده ، چند فقره را از مطالب راجعه به ديوان را شنيد . قاضى عسكر آناطولى به خانهء خود رفت . بعد وزرا وارد ديوان شده ، قدرى نشستند .

--> ( 1 ) . اين جمله را مخصوصا سياه چاپ كردم تا روشن شود آنچه كه عثمانيان براى به خاك افتادن افراد در درگاه سلاطين ايران نوشته و آن را سجده دانسته و تقبيح كرده‌اند ، خود نيز مرتكب مىشده‌اند .