محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

127

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

است كه هرگاه سبعى از سباع و يكى از كلاب و ضباع ، ديوانه گشته ، به ضرر انسانى قصد كند ، محله ، بل شهرى از اندفاع آن زجرت كشيده ، به جمعيّت و اتفاق به مدافعه در مىكوشند . پس گروهى كه از قلّت به كثرت رسيده و هر يك در ديوانگى شهرهء عالم شده و دائما به خون‌فشانى و خون آشامى اوقات گذرانيده « يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ » « 1 » شاهد حال هر يك افتاده ، شرمى از خدا و بيمى از شاه و گدا نكرده و به تمرّد و تفرعن به توابع خويشتن دعواى « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » « 2 » نموده و آن مستحقّان جهنّم نيز كلمات ابليسيه‌اش پذيرفته ، زبان اهل عالم در حق ايشان به دين نمط ناطق بود . بيت : ترسيم از خداى و نترسيم از كسى * ترسيم از كسى كه نمىترسد از خداى مع هذا ، كلب الاصغر وكالت سير آن كلب الاكبر كه از عين نادانى به نجم ثانىاش ملقب نموده و به ازدواج كليبة النساء ملطّخ ساخته ، به سردارى ، لا بل سر به دارى با موازى هشتاد هزار سوار سرخ سر ناهموار از ايران ، به پريشانى تورانيان پرداخته ، بعد از عبور از آب آمويه ، بسيار شهر و نواحى را به قتل عام سفير و نفير روز قيام داده و از سطوت آن زشت اختر ، بدبخت حاكم كابل و قندهار بابر ديگر اطاعتش كرده ، به خارج قبّة الاسلام سمرقند در رسيدند و پيش از قبل عصر همان روز فيروز ، فرصت جنگ دست داده ، نداى « وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ » « 3 » از هاتف غيبى به گوش هوش نصرت مقرون ما در رسيد ؛ به طرفة العين دمار از روزگار ايشان برآورديم . بيت : بجاى يكى حيف از آن نابكار * بكشتيم نزديكى صد هزار تا آن كه نزديك به غروب ، آفتاب دولت خصم فرو رفته ، آن نجم النحس به طالع سعد ما دستگير شد ؛ زنده به پاى سر بر در رسانيدند و باقى امرا و سپاهش بالجمله منكسر و تباه گشتند . از جنگ‌گاه تا كنارهء آب كه بيش از يك ماه راه است ، مثنوى : همه كشته بر كشته افتاده بود * چه در جان سپارى چه جان داده بود و نجم النحس را به خر سوارى مالك ممالك سياست و بىاعتبارى گردانيده آتش خونش را به آب شمشير از گردن و روى زحل نشانيدند و آيت « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » « 4 » زجرا قرين كاخ صماخش برخوانديم و موطوئه عميمه‌اش را با شتربانى چند به جمّازه سوارى از راه بيراه عيش و طيش كنان به تبريز رسانيديم كه رو سياهى شوهر بد اخترش را به سفيد و سياه عرضه داشت كرده ، چيزى مستور و مخفى نماند . و چون آن پادشاه عالى جاه ، با سپاه نصرت دستگاه ، به دفع آن شرذمهء قليله نهضت فرموده‌اند ، اين هواخواه بىاشتباه ، ورود رسول فرخ پيام نظام الدين محمد بيگ - ادام الله

--> ( 1 ) . بقره ، 27 ( 2 ) . نازعات ، 214 ( 3 ) . صافات ، 173 ( 4 ) . انعام ، 45