محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
108
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
اسكندرشأن بر ايشان اسب انداخت ؛ به هر طرف كه مىتاخت از دشمنان لشكرى مىانداخت و از هر جانب كه حمله مىكرد از كشته پشته مىساخت . آب تيغ آتش بارش هر بار بىمحابا كه « 1 » به گردن رسيدى ، بر خاك هلاك مىافتاد و آتش حمله دوزخ شرارش ، هر مخالفى كه دريافتى ، به زاويهء هاويه مىفرستاد . بيت : به هر جا كه شمشير در كار كرد * يكى را دو تا كرد و دو را چار كرد و منتشا سلطان استاجلو و قورچيان ، جنگهاى نمايان كردند و روميان خود را [ بار ديگر ] به آن حضرت رسانيدند . خاقان اسكندرشأن به اتفاق قورچيان بر مخالفان حمله كرد و رمح ثعبان شكل از سروران بار آورد و تفنگ آتش افشان در عيبهء جوشن و حلقهء زره شهاب وار مىافروخت . قلماق دربر دلاوران بسان كورهء آتش تفسيده و مغفر « 2 » بر سر گردنكشان بر مثال نقرهء درگاه بگداخت . خاقان اسكندرشأن فرمود كه كرناى نواختند و موازى سيصد سوار به نزد آن حضرت جمع آمدند . بنابر آن ، ترك قتال كرده ، جلو گردانيد و جوق جوق كه قلب را شكسته بودند ، در ميان ايشان مىرسيد و صفوف ايشان را شكافته ، روانه مىگرديد . در آن اثنا ، اسب آن حضرت به سياه آبى فرو رفت . خضر آقاى استاجلو بارگى خود را كشيده ، خاقان سوار گرديده ، روانه شد و لشكر روم ، سلطان على ميرزاى افشار را گرفته تصوّر كردند كه خاقان اسكندرشأن است . نزد سلطان سليم بر آمد . بعد از تحقيق ، ديد كه ديگرى است ، او را به قتل آوردند . ميمنهء قزلباش كه ميسرهء روم را شكسته بود ، [ از عقب رفته بودند ، ] مراجعت كرده ، بر قلب لشكر سليم خود را زدهء جنگ نمايان كرده ، از معركه بيرون رفتند . و سلطان سليم امر كرد كه تعاقب سپاه قزلباش ننموده ، احدى به غارت دست نگشايد ؛ به واسطهء آنكه مبادا مكر كرده باشند . قريب به شب معلوم كردند كه اثر حشر قزلباش در آن حدود باقى نمانده ، به ضبط اموال و اسباب شروع كردند . در بين جنگ ، خان محمد استاجلو و ساروپيرهء قورچى باشى و حسين بيگ لله و امير عبد الباقى و سيد محمد كمونه [ نجفى ] و امير سيد شريف [ شيرازى ] شهيد شدند و از طرفين پنجهزار كس به قتل آمده بودند . سه هزار از سپاه سلطان سليم [ و دو هزار از اين طرف . ] « 3 » خاقان اسكندر شأن متوجّه درگزين گرديد و سلطان سليم از آنجا به تبريز آمد و جمعى اشراف تبريز استقبال نمودند . سلطان سليم همه را اعزاز و اكرام نموده و صورتى كه آباء و اجداد او را در خيال محال مىنمود ، به عين اليقين مشاهده فرمود . نخست به مسجد حسن پادشاه كه در ميدان صاحب آباد بود ، رفت و نماز گذارد . منقول است كه در محلى كه خطبه به
--> ( 1 ) . در متن چاپى : هر بادپيما را كه ( 2 ) . در متن چاپى : مغز . ( 3 ) . در متن چاپى نيامده است .