غلامحسين افضل الملك

مقدمه 16

افضل التواريخ ( فارسي )

« دويست و نود تومان اضافه مواجب به فدوى مرحمت شد . و نيز خود بندگان حضرت صدارت عظما . . . لقب بنده را افضل الملك فرموده ؛ در وسط فرمان ، محض امتياز به خط خودشان مرقوم فرموده ؛ و فرمان مزبور به شرف صحه‌ى همايونى و مهر مهر آثار مبارك مشرف شده ، از ثبت دفتر گذشت . » لذا ، « اين كتاب را با ساير مجلدات ديگر كه » در ساير سنوات نوشته آمده ، « به افضل التواريخ ناميدم ؛ و به دنباله‌ى » هر مجلد ، قسمتى « از كتاب اعلام الناس را كه ترجمه كرده بودم ، ضميمه كردم . » شيوه‌ى تاريخنگارى و گزينه‌اى از انگارگان نگارنده گفتيم : « افضل التواريخ تاريخى است سنتى ، به قلم مورخى دولتى . مع هذا ، نقطه عطفى است در سير تاريخنگارى سده‌ى پيشين ؛ نمونه‌ايست از تطور تاريخنگارى سنتى در آن سنوات . » آرى ! تاريخى است « سنتى » ؛ اما ، نه از آن روى كه « رسمى » و « دولتى » ، و نه از آن دست كه « ناسخ التواريخ » و غيرهم . ساختار ، بافتمان ، نوع و ترتيب عناوينش به تواريخ سنتى مىبرد ؛ محتوايش اما ، زان نوع مىپرهيزد . قالب آنست ، محتوا ديگر : كافسانه نمىخواهد ، افسون نمىدمد . از واقعه‌يابى و واقع‌بينى بدور نيست ؛ از تحليل و تعليل حوادث و نتيجه‌گيرىهاى تاريخى تهى نمانده ؛ از لواذع كلام در خرده‌گيرى بر نظام نيز باز نمىماند . كليتا ، متأثر است از آن جريان بديعى كه در بطن تاريخنگارى اين كشور ، از به دو سده‌ى بازپسين آغاز و تا بدين‌گاه مىانجامد . اين تأثر اما ، محدود است ؛ و حدودش به فراخناى محذورات نگارنده . مورخ دولتى بودن و حق گفتن : خطر كردن و هدر گشتن . در مقامى چنان ، ايمنى از معاتبت را لاجرم متابعتى بايد كز « كلاتت » وارهاند ، وز « اردبيلت » بدور دارد . اما ، گاه باشد كه زمانه سازگار آيد و زمينه موافق افتد كه چنان چون افضل الملك رندى مترصد ، به رمز سخنى آرد و كنايت و استعارتى گويد دانايان اهل راز را . در همين‌جاست كه تاريخى صورت مىبندد چونان افضل التواريخ ؛ وز همين روست كه در انبوهه‌ى القاب ، عناوين ، مخاطبات ، تعاريف و تمجيدات معمول تاريخ سنتى ، گاه مضامينى ره مىيابد غير سنتى . افضل الملك « شأن خود را بر خلاف ساير مورخين ، اجل بر دروغگويى و تملق و اغراق و مبالغه » برشمارده ، مىنويسد : « حقيقت مطلب اين است كه من هم چندان زحمتى نمىكشم و خدمتى نمىكنم . نه داد فصاحت مىزنم ، نه گوى بلاغت مىبرم . نه اغراق و دروغ مىنويسم ، نه سخن‌سازى دارم ، نه انشاءپردازى مىآورم . فقط ، به زبان قوم و به بيان يوم ، بعد از سى شب ، يك شب قلمى برداشته ، به‌طور ساده مثل كسى كه در جام و باده باشد ، چيزى مىنگارم . و در صباح ، دوباره مطلب را خوانده ؛ گاه سقطى در صحت مطلب باشد ، قلمى به روى آن مىگذارم . هزار محاسن را در اين تاريخ ترك كرده ؛ ولى ، يك حسن از آن متروك نيست . و آن حسن ، بدون تملق مطلب نوشتن و به صدق هر داستانى را نگاشتن است . »