محمدتقى نورى
43
اشرف التواريخ ( فارسي )
به هم مهربان كن دل پاكشان * برانداز بدخواه ناپاكشان به دنيا و دين دارشان سربلند * به خصم زبون ساز فيروزمند ممتّع بدارش به عيش مدام * به حقّ نبى و على « 1 » و السلام چون درين چنين ساعتى كه سعادات « 2 » فلكى را از مساعدت آن تفاخر بر زمين و آسمان « 3 » بود ، به تجويز عملهء نجوم پاى همايون بر دست ميمون سلطنت نهاد و زمين و زمان به تهنيت و مباركبادى زبان برگشادند « 4 » . ( 38 ) سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى عالم پير جوانى از سر گرفت و روزگار اسباب عشرت و خوشدلى ممهد گردانيده ، عهد كامرانى تازه نمود ، گلزار مملكت را طراوت ديگر به هم رسيد و بوستان ممالك را « 5 » آب و رنگى جداگانه پديد آمد . جهان را نشاطى در دل ظاهر شد و ايّام را انبساطى در خاطر هويدا گشت . شعر : « 6 » هرخوشدلى كز اهل جهان فوت گشته بود * آن را به يك لطيفه قضا كرد روزگار محتاج بود ملك به پيرايهاى چنين * آخر مراد ملك روا كرد روزگار سلاطين عهد و خسروان عصر ، به تهنيت خديو كشورگير و خاقان عرش سرير ، از هر طرف « 7 » ايلچيان سخندان و سفيران زبانور « 8 » ، با تحف و هداياى نيازمندانه « 9 » گسيل درگاه اعلى داشتند و خواقين روزگار از هرديار به مباركبادى « 10 » جلوس ميمنت مأنوس شاهنشاه
--> ( 1 ) . ملك : على و نبى . ( 2 ) . مج : چون در چنين ساعتى كه مسعود است . ( 3 ) . مج : به آسمان و زمين . ( 4 ) . مج : برگشاد كه . ( 5 ) . مج : ممالك را بىخلاف . ( 6 ) . مج : ندارد . ( 7 ) . مج : كشور . ( 8 ) . مج : ايلچيان لبق سخندان و سفيران داهى زبانور . ( 9 ) . مج : با تحف و تنسوقات ملوكانه و رغايب و هداياى پادشاهانه با عرايض و مراسلات نيازمندانه . ( 10 ) . مج : از هربلاد و امصار به مباركباد .