محمدتقى نورى
33
اشرف التواريخ ( فارسي )
و روس از صولت تركتازيش « 1 » در كوهسار و كنام سيمابوار قرين قلق و اضطراب « 2 » صحرانشينان قفچاقى ( 26 ) نژاد از قهرمان قهرجان سوزش « 3 » آواره و بىخانومان « 4 » ، غولان دشت خزر از بيم « 5 » سنان آتشافروزش سرگشته و حيران ، يكران عزمش درگاه عزيمت خورشيدآسا گرم پويه بودى و پيشگاه خرّمش را مريخ خونآشام به گرد سراپردهء جلالش « 6 » طوف ننمودى ، دست سياستش اگر از آستين « 7 » بيرون آمدى ، امن « 8 » از ساحت عالم دامان خيمه برچيدى و خورشيد « 9 » از بيم در حجاب توراى « 10 » متوارى و محجوب گرديدى و زحل در زير چادر ( 14 ب ) ناهيد خزيدى ، ابهام عدالتش اگر پنجهنما گشتى ، آهو با شير همخانه و گرگ با بره همخوابه شدى ، و تيهو با شاهين و درّاج با شنقار در يك آشيانه به سر بردى . از خوف رمح مصقولش دلهاى اعادى و اشرار خون و از ترس سيف مسلولش خانهء اصطبار و شكيبايى « 11 » دشمنان بىسكون . مملكت ايران در عهد و اوان آن « 12 » پادشاه جم جاه رشك روضهء رضوان و ساحت طهران كه دار الملك آن خسرو فلك بارگاه بود از زينت و آراستگى و عمارت و معمورى مصر جامع و غيرت باغ جنان گشت . بعد از تسخير ممالك شرقى خرابى تفليس و تدمير سركشان و تعمير بقاع ايران « 13 » و پس از انقضاى مدّت « 14 » هفده سالهء سلطنت و حكمرانى ( 27 ) ، منصب ولايت عهد را به خاقان جهانگير و قاآن عرش سرير ، خسرو اعظم
--> ( 1 ) . مج : از هراس حسام الماس نامش . ( 2 ) . مج : سيمابوار بيقرار و قرين هزار گونه اضطراب . ( 3 ) . مج : جهان سوزش . ( 4 ) . اصل : بيخانمان . ( 5 ) . مج : غولان دشت از صلابت . ( 6 ) . مج : حشمت و جلالش . ( 7 ) . مج : آستين قهر . ( 8 ) . مج : امن و فتنه هردو . ( 9 ) . مج : خورشيد سپهر . ( 10 ) . ملك : تورات . ( 11 ) . مج : شكيبايى و اصطبار . ( 12 ) . مج : « آن » ندارد . ( 13 ) . مج : پس از تسخير ممالك شرقى و قتل شاهرخ شاه ابن رضا قلى ميرزا بن نادر شاه افشار و قهر اولاد و احفاد شاهرخى و تدمير سركشان خراسان كه قرابت شصت سال پس از انقراض دولت نادرى كه به طريق ملوك طوايف زندگى مىنمودند و تنظيم آن مملكت و تعيين والى صاحب شوكت و تأديب سلاطين بدآيين افاغنه و تعريك خوانين ضلالت قرين و انهزام قزل اياغ سردار نكبت شعار روس و انتقام از كفره و فجرهء بىناموس و خرابى تفليس و تدمير سركشان ابليس تلبيس و تسخير قلوب طرفداران و تعمير بقاع ايران نزهتنشان . ( 14 ) . مج : « مدت » ندارد .