محمدتقى نورى

17

اشرف التواريخ ( فارسي )

برآورده ، با چنگ و چنگال گلگون و چهره از مى ناب ظفر و بادهء نصرت لاله‌رنگ ( 8 ب ) به خدمت خديو عهد شاه سلطان حسين صفوى ( 9 ) تشرّف جست . چون مشيت اللّه به انقراض دولت ديرپاى صفوى تعلق گرفته بود ، اجتهاد و اهتمام هواخواهان سودى نداشت و آن پادشاه نادان دوستى چنين مقتدر و مشفقى چنان مهربان والاشان را دشمن انگاشته ، به تسويل و تضريب سفيهان چند كه آن دولت سست بنيان را ركنى ركين و سقفى مبين « 1 » بودند ، با آنكه در تنگناى محاصره به اقبح وجهى مىگذرانيدند ، صلاح چنان ديدند كه اول آن شير شرزه و پلنگ دمنده را به سلسلهء تنكيل مقيّد سازند و بعد « 2 » از آن به مدافعهء خصم « 3 » پردازند . آن شيرجگر چون از قصد « 4 » آن حيله‌وران و روباه‌بازى آن سفيهان بداختر آگاه گشت ، دانست كه عاقبت كار چون است . روزگار كينه شعار را با آن دولت دل ديگرگون . هرچند خواست كه از راه مردى « 5 » و حميّت و مردمى و عصبيّت دين و موافقت آيين ، آن تن‌پروران ارذال « 6 » طبيعت را از خواب خرگوش بيدار و امناى آن دولت بيم‌دار را از راه و رسم دولت‌دارى و قاعدهء خصم‌افكنى و قانون دوست‌پرورى « 7 » قرين استحضار گرداند ، به هيچ‌وجه مفيد فايده‌اى نبود و ازين نصايح و مواعظ دولتخواهانه « 8 » يك عقده از تنكّر شاه و سپاه نگشود . زياده ازين توقّف خود « 9 » را در دربار پادشاهى « 10 » مصلحت نديده ، با اينكه ساحت اصفهان و بلاد عراق از وفور « 11 » ارباب شقاق و نفاق درياى موّاج مىنمود ، از اصفهان عطف عنان به مستقر عزّ و شأن نموده ، در آن درياى ژرف غوطه‌ور گشته « 12 » و به بادبانى شمشير جان شكار و سفينهء جواد هامون‌گذار خود را به ساحل نجات كشيد . به اندك‌زمانى بساط آن دولت از دست ستم افاغنهء جور شيّم درنورديده شده ، سلالهء خاندان مرتضوى و نبالهء دودمان مصطفوى ، « 13 » يعنى سلسلهء عليّهء صفوى « 14 » ، علقهء حسام اهل ظلم و عدوان و طعمهء شمشير

--> ( 1 ) . مج : بلند . ( 2 ) . مج : پس . ( 3 ) . مج : خصم بيگانه . ( 4 ) . مج : مواضعه و قصد . ( 5 ) . مج : غيرت مردى . ( 6 ) . متن : ارزال . ( 7 ) . مج : قاعده و قانون - خصم‌افكنى و دوست‌پرورى . ( 8 ) . مج : و حمايت و جانبدارى مخلصانه . ( 9 ) . مج : « خود » ندارد . ( 10 ) . مج : شاهى . ( 11 ) . مج : وفور وفود . ( 12 ) . ملك : « گشته » ندارد . ( 13 ) . مج : نبوى . ( 14 ) . مج : « يعنى سلسلهء عليّه صفوى » ندارد .